متن کامل سخنان مهندس تقدسی در کارگاه جادوی ارتباط موثر
ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی: ارتباط موثر ، نفوذ ناخودآگاه ، ان ال پی ، مانیتیسم شخصی

کارگاه جادوی ارتباط موثر

مدرس : حمید تقدسی

کارگاه آموزشی جادوی رابطه موثر

متن 55 :

به نام دانای هستی بخش . انسان موجودیست اجتماعی که بخش عمده ای از فرآیندهای زندگی او، بر مبنای ارتباط متقابل با همنوعانش مفهوم پیدا می کنه . بدون تردید ، نتایج بدست آمده در زندگی انسان ارتباط مستقیمی با کیفیت ارتباط برقرار کردن او با دیگران دارد و موفقیت ، کامیابی، نشاط ، آرامش و دستاوردهای برتر ، تنها مخصوص کسانی است ، که در نحوه برقراری  ارتباط ، موثرتر ، کارآمدتر و قدرتمندتر ظاهر میشوند . کارگاه آموزشی جادوی رابطه موثر ، به همین منظور ، جهت ارائه راهکارها ، الگوها و تکنیکهای کاربردی عملی برای ارتقاء مهارتهای برقراری ارتباط موثر ، افزایش جذابیت و نفوذ بر دیگران طراحی شده است . در این کارگاه آموزشی ضمن استفاده از الگوها و مدل سازی های ان ال پی مانیتیسم شخصی ، با مهندس حمید تقدسی همراه خواهیم بود .

اجرای 56 :

دوستان مشتاق من سلام . ما آدمها ، همگی ، در نوع خودمون نمونه ای منحصر به فرد هستیم . با اینکه ساختار هممون و جوهره توانمندیهامون که پروردگار یکتا در وجودمون به ودیعه گذاشته ، از یک جنسه ولی با هم خیلی فرق داریم . این تفاوتها نه در ماهیت و نه در استعدادها و نه در امکانات درونی هست که تک تک ما ازش برخورداریم . بلکه در کیفیت استفاده از ابزارهای وجودیمونه . ابزارهایی که منت و تو به اون مسلح شدیم و تجهیز شدیم ، تا مفهوم مشترکمون به نام زندگی رو با کیفیتی مخصوص به خودمون اجرا کنیم .  اما اینکه من از ابزار وجودیم ، چطور استفاده می کنم و تو چطور و دیگری چطور ، این دیگه وابسته به خودمونه و البته مسئولیت ویژه و انحصاری ما آدمهاست که چطور از ابزارهایی که هممون تقریباً به طور مشترک در اختیار داریم استفاده کنیم و زندگیمونو خلق کنیم . یکی از اصلی ترین و مهمترین این ابزار ، امکانات ارتباط برقرار کردن با دیگران هست . در حقیقت امکاناتی که من برای انتقال مفاهیم و ارتباط برقرار کردن با دیگران دارم ، همون امکاناتی هست که تو هم در اختیار داری . اما من به کیفیت خودم از ابزارم استفاده می کنم ، شما به کیفیتی مخصوص به خودتون ، یه رئیس جمهور با یه کیفیتی ، یه معلم به یه شکلی و یه کارمند بانک هم با کیفیت متفاوت و ویژه خودش . پس ما انسانها در نحوه برقرار کردن ارتباط و بهره برداری ارتباطیمون ، کاملاً منحصر به فردیم و به تبع نوع بهره برداری از این ابزار مهم شکل و کیفیت زندگیمون هم با هم فرق می کنه و ناگفته پیداست که شکل و کیفیت ارتباطی که با دیگران برقرار می کنیم ، تاثیری که بر اونها میذاریم و نفوذی که در اطرافیانمون داریم در نوع زندگی و برداشتها و نتایجی که بدست می یاریم خیلی مهم و حیاتی و تعیین کنندست . همونطور که شما اگه کارمند یه بانک باشی ، یک فروشنده باشی یا حتی یک راننده ساده تاکسی یا مدیر کل یک اداره ، کیفیت شغلتون و نتایجی که گیرتون میاد به شدت وابسته به هنر ارتباط برقرار کردن شما داره . حتی اطراف خودتون افرادی رو سراغ دارید که به اصطلاح میگند مهره مار دارند یا اینکه با زبون مار رو از لونه اش بیرون می کشند ، قدرت عجیبی در نفوذ بر دیگران دارند و انگار مخاطبشونو جادو می کنند ، به سادگی می تونند بقیه رو متقاعد کنند و حرفشونو همیشه به کرسی می شونند . یقیناً موافقید این افراد موفقتر از بقیه هستند و همیشه چند پله بالاتر از هم رده هاشون می ایستند . به زندگی این آدمها خوب دقت کنید واقعاً دلیل این همه توفیق و پیشرفت اونها چیه؟ آیا موضوعی ، سرمایه ای ، استعدادی ، هنری به جز جادوی ارتباطات هست که اونها رو جلو ببره؟ به این آدمها غالباً ناخودآگاه و به طور طراحی خاصی ، اساتید برقراری ارتباط موثر و قدرتمند با دیگران هستند و این مهارت طلایی رو به خوبی یاد گرفتند . اما یه نتیجه خیلی مهم و اون هم اینکه این مهارت فوق العاده برتر کاملاً اکتسابی و قابل فراگیری هست ، قابل پرورشه ، همه می تونند صاحب مهره مار بشند ، هر کسی می تونه به شکلی موثر روی دیگران نفوذ داشته باشه و می تونه تبدیل به یه آدم موثر و جذاب بشه و می تونه از کانالهای ارتباطیش صیدهای طلایی شکار کنه . و من تو این برنامه آموزشی کوتاه قصد دارم شما رو با این مهارت برتر و شاید برترین مهارت و ابزار زندگیتون آشنا کنم .

متن 56 :

برقراری ارتباط موثر و قدرتمند و بهره گیری از نفوذ نیروهای درونی بر دیگران ، روشها و الگوهایی شناخته شده و قابل اجرا وجود دارد که مبتنی بر ایجاد تغییرات ساختاری در لایه های شخصیتی و ابزار کاربردی انسان می باشد . با فراگیری این الگو و بکارگیری این  استراتژیها می‌توان ، جهشی چشمگیر در کیفیت ارتباطات خود حاصل کرد و شاهد نتایجی خیره کننده در تعامل میان خود و اطرافیان بود . در این بخش به معرفی و توضیح مختصر برخی از این روشها و استرتژیها خواهیم پرداخت .

اجرای 57 :

اواین روشی که یکی از اصول اولیه ان ال پی هست ،‌رعایت اصل تشابه فرآیند در برقراری ارتباطه، به این مفهوم که اصولاً ‌افراد شبیه به هم از لحاظ فکری ، نگرشی و رفتاری خیلی بهتر و موثرتر می تونند با هم ارتباط برقرار کنند . سریعتر صمیمی میشند و هر چه این تشابه بیشتر باشه اونها با هم احساس نزدیکی و صمیمیت بیشتری می کنند و رابطه بهتری هم با هم برقرار می کنند . درک این اصل خیلی ساده و روشنه . همه ما با هم جنسها و هم تیپهای خودمون راحت تریم ، سریعتر صمیمی تر میشیم ، از همنشینی لذت بیشتری می بریم و حرفهامون بیشتر روی هم تاثیر داره. حالا چه این شباهت تو طرز فکرمون باشه ، یا تو طبقه اجتماعیمون ، چه تو شغلمون ، چه تو تکیه کلامهامون یا طرز رفتارمون یا هر وجه تشابه دیگری . خوب حالا با آگاهی از این قانون می‌تونیم به یه استراتژی هوشمند برای برقراری ارتباط موثر دست پیدا کنیم و اون اینکه هر قدر می‌خوایم با شخصی ارتباطی موثرتر ، نزدیکتر و قویتر برقرار کنیم ، بهتره بیشتر و بیشتر وجه تشابهمونو تقویت کنیم ، روی وجوه مشترکمون تمرکز کنیم و اونها رو پررنگ تر جلوه بدیم . اصلاً کار سختی نیست ، نیاز نیست لزوماً طرز فکرمونو عوض کنیم یا برای برقراری ارتباط موثر سعی کنیم جهان بینی مونو به ایدئولوژی مخاطبمون نزدیک کنیم ، کافیه وجوه مشترکمونو تشخیص بدیم و روی اونها تاکید کنیم ، به هر حال آدمها از هر طیف وصنفی ، یک سری وجوه مشترک با هم دارند . یه راننده تاکسی و یک پزشک جراح می تونند تو عینکی بودن ، علاقه به خورشت کاری ، متنفر بودن از غروب جمعه و یا ترسیدن از دریا هم با هم مشترک باشند . پس وقتی می خوایم با یک نفر ارتباط بهتری برقرار کنیم ، بگردیم دنبال وجوه مشترک ، از اونها بیشتر بگیم ، اونها رو پررنگ تر کنیم و بهشون توجه کنیم ،تا کانالهای ارتباطی ما شکل بهتر و قدرتمندتری پیدا کنه و دوم اینکه وقتی با کسی که اصلاً نمی شناسیدش ، برای اولین بار می‌خواید ارتباط برقرار کنید می تونید به شاخصهای رفتاری و جسمی و کلامیش توجه کنید و اونها رو تقلید کنید ، اگه دستشو گذاشته زیر چونش ، شما هم همین کار رو بکنید ، پای چپ رو روی پای راست انداخته ، شما هم همینکارو انجام بدید ، عادت داره ، کند و کشدار  صحبت کنه ، شما هم آروم حرف بزنید ، موقع حرف زدن مدام بالا رو نگاه می کنه شما هم همینکارو بکنید ، باور کنید این تقلید به ظاهر مسخره تاثیر فوق العاده و شگفت انگیزی برای برقراری ارتباط بهتر و صمیمی تر داره . می تونید امتحان کنید .

متن 57 :‌

از استراتژی تشابه ، بخصوص در مواردیکه قصد مشاوره ،‌ نصیحت و یا متقاعد ساختن مخاطب خویش را دارید ، به نحوی موثر می توان بهره برد . بهتر از پیش از ورود به مباحث اصلی با هوشمندی و مهارت خود را به هماهنگی و تطابق نسبی کلامی و جسمی با مخاطب خویش برسانید. به عنوان مثال سرعت صحبت کردن ، آهنگ کلام و حالت جسمی خود را شبیه مخاطب خود کرده و سپس وارد فرآیند متقاعد سازی شوید .

اجرای 58 :

مدل بعدی که حضورتون معرفی می کنم ، الگوی بیانی متا نام داره . فرض کنید یکی از دوستانتون دچار مشکلی شده و به واسطه این مشکل ، گرفتار یاس و سرخوردگیه . می خواید باهاش صحبت کنید ، طوری حرف بزنید که امیدوارش کنید و از باتلاق مشکلش درش بیارید . بر اساس این الگو مرحله اول به اصل مشکل حمله کنید . سعی کنید نشون بدید ، چطور میشه ، مشکل رو ندید گرفت و اگه ندید بگیری چی میشه .  مثلاً تو خواستگاری ، جواب رد شنیده . خوب مطرح  کنید که اگه اصلاً ‌فعلاً نخواد ازدواج کنه چی پیش میاد ، یا اگه از کس دیگه ای خوشش بیاد چه اتفاقی می افته . مرحله بعد سعی کنید ، توفیقات مرتبط رو بهش یاد‌آوری کنید ،  اون هم با جزئیات . اگه تو یه معامله شکست خورده بهش یادآوری کنید که تو فلان معامله چطور سود کرده و شاهکار زده . مرحله سوم در رابطه با شخصیتش با غرور و قدرت صحبت کنید ، موفقیتهای قبلی و امتیازاتش رو بهش یادآوری کنید و تو این زمینه اغراق کنید . تو قدم چهارم درباره آینده طلاییش با آب و تاب براش صحبت کنید و قدرت تجسمش رو تحریک کنید . در مرحله پنجم می تونید محدودیتهای انتخابش رو بشکنید ، ‌انتخابهای جدیدی رو مطرح کنید و آبشنهاشو گسترش بدید ، حالا که کنکور قبو ل نشده هم می تونه یک سال دیگه درس بخونه ، هم می تونه بره سراغ یه کار نون وآبدار ، ‌می تونه به جای تحصیلات آکادمیک دنبال یادگیری یه تخصص بره ، می تونه بره سراغ هنر ، می تونه بچسبه به شغل پدریش و همینطور بهش یاد‌آوری کنید که هنوز انتخابهای زیادی جلوی روش داره و در مرحله بعد بهش ثابت کنید که نباید خودشو گرفتار قوانین و اصول ثابتی بکنه ، چرا حالا که این ترم مشروط شده معنی اش اینه که استعداد این رشته رو نداره ، کی این قانون رو براش ثابت کرده ، شاید باید بیشتر تلاش می کرد ، شاید استادش خوب نبوده ، شادی با مفهوم درسهاش هنوز خوب ارتباط برقرار نکرده ، شاید آرامش فکری نداشته ، به قانون اصلی که اونو گیر انداخته حمله کنید ، از ریشه حمله کنید و قدم آخر اینکه سعی کنید بهش بفهمونید که هنوزم کنترل همه چیز دست خودشه ، درسته عصبانی شده و بارئیس بد حرف زده و اوضاعش به هم ریخته ولی هنوزم کنترل همه چیز دست خودشه ، می تونه خرابکاریش رو اصلاح کنه و همه چیز رو به حالت اول برگردونه .

متن 58 :‌

انسانها همواره برای دریافت و بیان اطلاعات از فیلترهای ساختاری مخصوص به خود استفاده می‌کنند و هرگز دریافتهای خویش را به صورت خالص و پردازش نشده وارد محدوده پردازشهای ذهنی خویش نمی سازند . آنچه از محیط اطراف به صورت آگاهانه برداشت یا ارائه می شود ، پس از عبور از فیلترهایی مخصوص پردازش شده و وارد ساختار ذهن می شود . فیلترهایی که هر شخض مخصوص به خویش دارد . این فیلترهای کلامی عبارتند از : فیلتر حذف ، فیلتر تحریف و فیلتر تعمیم .

اجرای 59 :

وقتی یه سخنران داره برای ما حرف می زنه ، من و شما اصلاً یه جور نمی شنویم و نمی فهمیم . الان که من در حال اجرای این برنامه هستم ، هر کدوم از شما دوستان دارید یه مطلبی رو می‌شنوید و یا دریافت می کنید . دریافتهای شما با هم دیگه فرق می کنه . این کاملاً طبیعیه ، چون ما دریافتهامونو فیلتر می کنیم . اولین فیلتر ، فیلتر حذف هست . حرفهای زیادی رو می شنویم ولی فقط بخشی از اونها با قابلیت پایداری وارد مغزمون میشند و قسمت زیادی از اونها رو سریع حذف می کنیم . مثلاً اگه بهتون بگم ، برای اونکه زندگی راحتت تر ، موثرتر ، و شایسته تری داشته باشید ، باید با کوشش و آرامش سعی کنید ، فرصتهای زندگی رو دریابید و کنترل بیشتری روی استعدادها و توانمندیهاتون داشته باشید . فردا از شما بپرسم دیروز بهتون چی گفتم ، یکی میگه گفتی اگه می خوای راحت تر زندگی کنی ، حواست به فرصتها باشه ، دیگری میگه اگه می‌خوای خوب زندگی کنی ، باید قدرتها تو خوب کنترل کنی ، هر کدوم از اینها ، بخشهایی از موضوع رو حذف کردند و اون بخشی رو که براشون تطبیق پذیرتر بوده نگه داشتند . به همین ترتیب ، معمولاً تو هر فرآیند ارتباطی ، ما بخشهای زیادی رو حذف می کنیم چون امکان دریافت و تمرکز روی همه اطلاعات دریافتیمونو نداریم و محبوریم خلاصه اش کنیم تا هم اندازه ظرفیتمون بشه و خلاصه برداری لزوماً با حذف همراهه . فیلتر دوم فیلتر تحریف هست ، و ما عمداً و البته بسیاری وقتها ناخودآگاه دریافتهامونو ، تحریف می کنیم . مثلاً وقتی برات حرف می زنم ، تو خندیدی ، با اینکه واضح بود ، خندیدن تو به دلیل جالب بودن حرفهای منه ، ولی من دوست دارم ، و می خوام اونو تحریف کنم و باور کنم که با این خنده داشتی به من می خندیدی . یا اینکه قصد دارم بهت بگم ، برای موفقیت باید بیشتر درس بخونی ولی مطلبم رو تحریف می کنم و میگم تو اصلاً خنگ و بی استعدادی . فیلتر سوم ، فیلتر تعمیم هست . ما عادت داریم بی خود و بی جهت مسائل رو تعمیم بدیم . همه کامندای اداره از این وضعیت در غذابند ، در حالیکه این اتفاق فقط برای اتاق ما افتاده ، من همیشه خوش شانسم ، در حالیکه خیلی وقتها هم بدشانسی میارم . دوستان دقت کنید ، اولاً فرآیند فیلتر کردن اطلاعات دریافتی و پرداختی ما انسانها فرآیندی طبیعی و حتی حیاتیه و کار غیراستانداردی نیست . ما مجبوریم و باید فیلتر کنیم . چون قدرت تمرکز آگاهانمون محدوده و تو هر واحد زمانی روی تعداد معدودی میشه تمرکز کرد و جز فیلتر کردن چاره ای نیست ، دوم اینکه کاربرد این فیلترها در روابط ما هم می تونه مخرب و منفی باشه ، هم موثر و سازنده . مشکل اینجاست که ما کنترل آگاهانه ای روی فیلترهامون نداریم و ناخودآگاه فیلتر می کنیم و این باعث افت کیفیت ارتباطات ما میشه . در حالیکه از این فیلترها با هوشمندی وظرافت و مهارت یک انسان موثر و جذاب میشه کاملاً موثر و هدفدار بهره گرفت و دیگران رو تحت تاثیر قرار داد .

متن 59 :

در این بخش به برخی نکات و راهبردهای طلایی در گفتگوی موثر اشاره می شود : 1- شنونده خوب و موثری باشید . بجز شنیدن کلمات مخاطب ، الگوهای زبانی ، کیفیت بیان و تکیه کلامها و حالات جسمی و روحی مخاطب را شناسایی نمایید . 2- به حالات روحی و سرعت گفتگوی مخاطب دقت کرده و نحوه بیان خود را با او شبیه و هماهنگ سازید . 3- سعی کنید نوع فیلترهای مورد استفاده مخاطب را دریافته و با هوشمندی و طرح سوالات مناسب ، ساختار فیلترهای مورد استفاده او را به منظور تغییر نتیجه گیری زیر سوال ببرید . 4- دقت کنید کدام مسائل برای مخاطب حائز اهمیت تر بوده ، بر روی آنها متمرکز شوید . 5- جو احترام متقابل در گفتگو را سنگین تر و صمیمی تر سازید . 6- به جای تاکید مستقیم با طرح سوالهای هوشمندانه نظر مخاطب را به دیدگاه خود نزدیکتر سازید . 7- همواره سعی کنید از واژه های مثبت استفاده کنید . 8- از تخریب مخاطب پرهیز کنید . 9- اجازه دهید او تصویر خویش را در نظریات شما از جایگاهی بالاتر و شایسته تر نظاره کند . 10- در حین گفتگو از سایر حواس و اعضای جسمی خود نظیر دستها به خوبی استفاده کنید .

اجرای 60 :

بعضی از واژه های کلیدی هستند ،  که حین گفتگو برای خروج کردنشون باید دقت ، ظرافت و احتیاط بیشتری به خرج داد . یکی از این واژه ها ، کلمه اما هست . که این کلمه معمولاً می تونه بار منفی داشته باشه و چیزهای قبل از خودش رو نفی کنه و تاثیر خوبی روی مخاطب نداره . مثلاً به جای اینکه بگید ؛ تو تمام سعیتو کردی اما همش بی فایده بود ، بگید ؛ تو تمام سعیتو کردی ، حتماً دفعه بعد بهتر نتیجه می گیری . کلمه بعدی واژه باید هست . باید ، معمولاً با خودش احساس دستور ، ابلاغ و اجبار رو میاره ، دستور العمل تولید می کنه و احساس خطا و گناهکاری رو تو مخاطب تحریک می کنه . باید تا فردا ، تمام این کارها رو تموم کنی ، با بهترین کیفیت . بهتره بگید ؛ مطمئنم می تونی تا فردا همه این کارها رو به بهترین شکل انجام بدی . همینطور کلمه نباید که برخوردی کاملاً منفی و منفعل بوجود میاره و مفهومی مسدود کننده داره . نباید این غذا رو بخوری وگرنه مریض میشی . خیلی ساده بگید و توضیح بدید ، خوردن این غذا باعث مریضیت میشه ، کلمه بعدی کلماتی مترادف و هم خونواده تلاش و استقامت و تحمل و پایداری و امثال اونهاست که بار مفهومی سنگین و سختی رو به بیان ما میده . در حالیکه می تونیم خیلی ساده تر و سبکتر ، برگزارش کنیم . به این جمله ها دقت کنید ، باید همه تلاشتو بکنی ، تا موفق بشی ، چاره‌ای نیست مجبوری تحملش کنی ، اونقدر استقامت کن تا نتیجه بگیری ، حالا به این جمله ها دقت کنید ، جمله های جایگزین ، با کمی تلاش بیشتر حتماً موفق میشی . بهتره این شرایط رو بپذیری ، می تونی با صبر بیشتر ، بهتر نتیجه بگیری . دقت کنید مفهوم این جمله ها واقعاً بهم نزدیکه ولی بار روانیش و تاثیری که بخصوص روی ضمیر ناخودآگاه داره ، واقعاً فرق می کنه و همین ظرافتهای ساده می تونه ، صدها برابر ارتباط ما رو موثرتر و  قدرتمندتر و  کاربردی تر کنه .

متن 60 :‌

تکنیک میلتون : بر مبنایی این مدل توصیه می شود ، برای گفتگوی موثرتر و ارتباطی نافذتر ، از تکنیکهای تعمیم ، دو معنایی  ، خطاب غیرمستقیم و تلقین استفاده شود . با بهره گیری از این تکنیکها در فرآیند ارتباطی ، به جای بهره برداری صرف از سطح آگاهی مخاطب ، سعی در ارتباط موثر با ضمیر ناخودآگاه او می باشد . به این ترتیب که آگاهی تنها از خطابهای مستقیم تاثیرپذیر بوده ، اما ضمیر قدرتمند ناخودآگاه ، با تاثیرات غیرمستقیم ، نظیر استعارات کلامی ، تاکیدهای غیرمستقیم ،‌ تلقینها و اشارات به خوبی تحریک پذیر و اثرگذار است .

اجرای 61 :‌

فضر می کنیم همسر شما لباس مناسبی رو انتخاب نکرده ‌، در حالیکه خودش  برعکس اینو فکر می کنه . می تونی مستقیم بهش بگی ، این چه لباس مزخرفیه خریدی و از قدرت ارتباطیت در هین حد نازلش استفاده کنی ، و منتظر نتیجه باشی و می تونی با صرف کمی خلاقیت به جای خطاب مستقیم ، حمله به آگاهیش ، سعی کنی ناخودآگاهش رو هم مخاطب قرار بدی و تحریک کنی و مثلاً بگی تو همیشه سلیقت تو انتخاب لباس عالیه ، گمونم امروز یه کم خسته بودی . استفاده از تلقین . معمولاً این روزها خانمها اکثراً رنگهای تند رو نمی پسندند ،‌ تکنیک تعمیم . این لباس رو برای مهمونی که نمی خوای . خطاب غیرمستقیم . فکر می کنم این روزها طراحهای لباس ، درک خوبی از سلیقه مردم ندارند ، تکنیک دومعنایی . یا مثلاً فردی حاضر به شروع این کار نیست و شما می خواید متقاعدش کنید و یه بند بهش اصرار می کنید که الا و للله ، باید اینکار رو شروع کنه . حالا این متقاعد سازی رو می خوای خلاقتر و تکنیکی تر انجام بدی ، چی می تونی بگی؟ مثلاً گمون می کنم اگه این کار رو تموم کنی نتیجش خیلی راضیت می کنه ، اغلب افرادی که تو این وادی وارد شدند ، جواب عالی گرفتند . گمونم تو برای همین کار ساخته شدی ، به نظرم اگه سریع سراغ این کار نری ، فرصت مناسبی به رقبات دادی . شما پیشنهاد بدید و از تکنیکها استفاده کنید . یقین داشته باشید ، اینطور بیان و این نحوه به کار بردن تکنیکهای کلامی تاثیر بسیار بسیار زیادتری از خطاب و درخواست مستقیم و شفاف داره .

متن 61 :‌

تفاوتی اساسی میان فرآیند شنیدن و هنر گوش دادن موثر وجود دارد . گوش سپردن موثر شامل هنر درک مخاطب ، پردازش و دریافت پیامهای اصلی او ، تحلیل نسبی پردازشهای ذهنی پشت پرده گوینده و اجرای واکنشهای هوشمند و از پیش طراحی شده است . در حالیکه برای شنیدن کافیست ارتباط حواس دریافت کننده ما با گوینده حفظ شود .

اجرای 62 :

می تونم با اطمینان خدمتتون عرض کنم ، بهترین و مناسبترین استراتژی برای شکل گیری یه ارتباط موثر ، برای جلب نظر دیگران و برای افزایش بار عاطفی یک ارتباط ، علاقه مند بودن هست . واقعیت اینه که ما همیشه سعی زیادی برای جلب توجه دیگران انجام میدیم و تلاش می‌کنیم هرچه بیشتر تمرکز حواس و احساسات دیگران رو به طرف خودمون معطوف کنیم ، می‌خوایم اونها برای ما اهمیت بیشتری قائل بشند ،‌ مسائل یا نظرات ما براشون مهم جلوه کنه و بدون تعارف توجه بیشتری به ما داشته باشند . خیلی وقتها سعی می کنیم قابلیتهایی رو از خودمون به نمایش بذاریم که در واقع اونها رو هنوز نداریم و چهره ای از خودمونو نشون بدیم که نیستیم و این کارها رو فقط برای جلب توجه دیگران انجام میدیم . خیلی وقتها این کارها بی فایدست و یا نتیجه گیری معکوس رو برای ما به دنبال داره . این طبیعت ماست  و حق ماست که از اطرافیان بخوایم بیشتر به ما توجه کنند ،‌ بیشتر به ما اهمیت بدند و طالب اون باشیم که وزن ارزشی خودمونو تو محیطی که در اون قرار داریم ، افزایش بدیم . ولی به جای استفاده از این نقابها ، همیشه راه موثرتر و کارآمدتری برای جلب توجه و نظر دیگران وجود داره . کافیه اونها احساس کنند ، مورد توجه ما هستند . اون وقت ما مورد توجه اونها قرار میگیریم . فرمولش واقعاً به همین راحتیه . ما تو یه سیستم واکنشی داریم زندگی می کنیم و برای جلب توجه دیگران باید از فرایند معکوس و برانگیختگی واکنشها استفاده کنیم . زمانیکه شما برای دیگران اهمیت قایل بشی ، به اونها بیشتر توجه کنی ، مسایل اونها برات مهمتر باشه ، به علاقه مندیهای اونها علاقه مند باشی و این علاقه‌مندیتو به طرفت نشون بدی و بهش ثابت کنی برات مهمه ، طبق قانون عکس العمل قطعاً تو هم مورد توجه اونها قرار می گیری . قطعاً تو هم برای اونها مهم میشی ، قطعاً علاقمندیهای تو هم برای دیگران جذاب میشه . کافیه دیگران بدونند تو آدمی هستی که مسائل اونها برات مهمه ، دغدغه هاشون برات جذابه ، بهشون اهمیت میدی ، اون موقع در مرکز توجه دیگران قرار خواهید گرفت . براشون مهم میشید ، جذاب میشید و همینطور در کل اگه تو محیط زندگی مسائل دیگران براتون مهم باشه ، مورد توجه قرار می گیرید ، اگه خودتونو نسبت به دغدغه های اطرافیان علاقه‌مند ببینید ، قطعاً  در مرکز توجهات قرار خواهید گرفت و اهمیت خاصی تو محیط زندگیتون پیدا می کنید .

متن 62 :

گام اصلی در برقراری ارتباط موثر با مخاطب ، دقت و کنجکاوی در تحلیل شخصیت اوست . به نحوی که نیازمندیها ، دغدغه ها و علایق او رو شناسایی کرده و با ایجاد علاقه مندی و بذل توجه به آنها به احساس مشترکی دست پیدا کنید که بر مبنای آن ساختار روابطی استوار ونزدیک را برقرار سازید . یکی از مهمترین ابزار ایجاد صمیمیت خلق وابستگی مشترک می باشد . برای شکل‌گیری این وابستگی مشترک نیاز است محورهای اصلی دغدغه های شخصیتی که میان شما و فرد مورد نظر ، به طور مشابه موجود است را شناسایی کنید . این محورها با طرح چنین سوالات هوشمندانه ای قابل شناسایی هستند : 1- چه اتفاقی در آینده می تواند موجب احساس رضایت شما شود؟ 2- بزرگترین خطری که فکر  می کنید متوجه شماست ، چیست؟ 3- بهترین فرصتی که منتظر آن هستید ، چه هست؟ 4- فکر می کنید به چه نوع مهارتها و قدرتهایی نیاز دارید؟ پاسخ چنین سوالاتی تعیین کننده ، دغدغه های اصلی و بااهمیت روحی وشخصیتی شماست و قطعاً می‌توانید با تمرکز و بذل توجه به دغدغه های مشترک ،‌ پایه های ایجاد صمیمیت و روابط قدرتمند میان خود و فرد مورد نظر را ایجاد کنید .

اجرای 63 :

یکی از موثرترین وطلایی ترین فرصتهای شکل گیری یک ارتباط قو ی ، موثر و صمیمانه ، درد دل هست . درد دل کردن ، به شکل سریع و کارآمد یک مجرای ارتباطی قوی و گشاینده با طرف مقابل را باز می کند . فرآیند موسوم به درد دل ، یک جور تخلیه عاطفی و احساسی ساده و خالص هست که بدون هیچ تحلیل و اعلام نظر و قضاوتی ، به شخص اجازه میده ،‌ واکنشهای احساسی و عاطفیش رو بروز بده و به اصطلاح خودشو تخلیه کنه و زمانیکه اینکار رو انجام داد به یه آرامش نسبی دست پیدا میکنه و با شما احساس صمیمیت میکنه و الان مثل لیوانی هست که آب داخلش رو خالی کردید و الان آماده ست . تا شما پرش کنید . درد دل یه شکل ارتباطی واقعاً موثر و نتیجه بخشه . به شرطی که اجازه بدید ، شرایط و الزاماتش کامل برآورده بشه . تو این ارتباط نیرومند ، باید این فرصت رو در اختیار طرف مقابلتون قرار بدید که فارغ از ترس ، قضاوت شما یا ترس از محکوم شدن ، بدون هیچ توصیه و نصیحتی و بدون درگیر شدن با آشفتگی تبادل نظر ، اون حاکم مطلق این فرآیند ارتباطی باشه و در نهایت فرصت لازم رو برای بازگویی مکنونات قبلی و تخلیه واکنشهای احساسی بهش بدید . که در اون صورت احساس رضایت عمیقی بهش دست میده و با شما احساس رضایت ریشه داری می کنه . فرایند درد دل فرآیند بسیار مهمیه که مسئولیت اصلی این شکل ارتباطی به عهده شنونده است . شنونده خوب می تونه یک درد دل خوب رو تا آخرش به ثمر برسونه . شنونده ای که باید به خوبی مهارت شنیدن موثر رو نشون بده . دریافت کننده احساسی خوب و تحریک کننده ای باشه و واکنشهاش همراهی کننده و آرامش بخش باشه . درد دل علاوه بر ایجاد صمیمیت بیشتر بین افراد می تونه باعث از بین رفتن کدورتهای گذشته و قدیمی، افزایش درک و احترام متقابل و قوی تر شدن کانالهای ارتباطی بشه .

متن 63 :‌

بسیاری از مشکلات ارتباطی که در برقراری رابطه با دیگران داریم ، بواسطه تاخیر در گفتن حقیقت به وجود آمده است . حقیقتی که بیانش برای ما دشوار است زیرا از عواقب آن نگرانیم و به همین دلیل از ابراز آن طفره رفته و سعی در پنهان کردن آن داریم . پنهان ساختن حقیقتی که ناگزیر از بیان آن هستیم ، معمولاً باعث اتلاف انرژی قابل توجهی از ما میشود و موجبات ضربات روحی و جسمی زیادی را برای ما فراهم میکند و چه در مراحل ارتباطی پنهان کردن آن حقیقت و چه پس از بیان آن به دلیل تاخیر صورت گرفته ، می تواند صدمات زیادی بر رابطه ما با دیگران ایجاد نماید . صدمات و خسارتهایی که غالباً سنگین و سخت از عواقب بیان آن حقیقت می باشند .

اجرای 64 :‌

نکته بسیار مهم دیگه در مهارت برقراری ارتباط موثر ، تسلط و کنترل بر کلمات و واژه هاییست که به کار می گیریم واژه ها و کلمات مهمترین ابزار برای انتقال مفاهیم و احساسات  هستند ، اگر در به کار بردن اونها دقت و ظرافت و هوشمندی نداشته باشیم ، احتمالاً نمی تونیم مقصود اصلیمونو به شنونده منتقل کنیم ، یا شاید ، دقیقاً احساس برعکسی رو القا کنیم . دقت کنید اگرچه واژه و کلمات در خدمت بیان احساسات هستند ، اما نباید فرمان هدایت  و کنترل اونها رو به احساسات سپرد ، چون معمولاً جهت گیری احساسات و عواطف به سادگی تحت کنترل ما نیست و اگه این عدم کنترل کامل روی احساساتمون به زبونمون منتقل بشه و کنترل کامل و همه جانبه‌ای روی بیانمون نداشته باشیم ، اتفاق بدی می افته ، همونجایی که میگیم ، طرف زبونش تحت کنترل عقلش نیست . دقت کنید در فرآیند ارتباطی ابزار بیان و گنجینه کلمات و واژه های ما باید تحت کنترل و اختیار شعور آگاه و هوشمند ما قرار داشته باشه و نه احساسات . اگه موفق به انجام این کار بشیم ، با تسلط کامل بر کلمات و واژه ها مهار و کنترل این ارتباط دست ماست ولی اگه نتونیم تسلط کاملی روی پردازشهای کلامیمون داشته باشیم و نتونیم کنترل بیانمونو حفظ کنیم ، عملاً ما تحت کنترل فرآیند ارتباطی قرار می گیریم . موضوعی که حتماً زیاد تجربش کردیم . ارتباط و جر و بحثی که ما رو با خودش برده و اگه قرار بود کاملاً تحت مدیریت ما باشه ، می‌تونستیم طور دیگه ای برگزارش کنیم . اصلاً قرار نبود عصبانی بشیم ، قصد نداشتیم دعوا کنیم، نمی خواستیم کار به اینجا بکشه ، ولی کشید . چون کنترل فرآیند ارتباطی دست ما نبود ، چون کنترل خوبی روی واژه و کلمات مورد استفاده نداشتیم و چون نتونستیم این سیکل ارتباطی رو به میل و سلیقه و هوشمندی خودمون فرماندهی و جهت دهی کنیم و اون ما رو فرماندهی و جهت‌دهی کرده . دقت کنید دوستان نمی خوام بگم هرگز نباید عصبانی بشید ، داد بزنید ، یا حتی از حرفهای سخت و درشت استفاده کنید ، شاید به مصلحت و منطق هر شخص ، بعضی وقتها استفاده از این کیفیت ارتباطی هم نیاز باشه ولی حرفم اینه اگه قراره جایی داد بزنید ، عصبانی بشید و یا حالت انفعالی به خودتون بگیرید این کار باید با طرح ریزی و برنامه ریزی قبلی و کاملاً تحت کنترل خودتون باشه و صرفاً تحت تاثیر دیگران ،‌ حساب شده و فقط تو قالب یه واکنش حسی و عاطفی کنترل ارتباطتون رو از دست ندید . حرفم اینه ، شاید بعضی وقتها بهتره با بچه محکم حرف زد ، سرش داد زد و عصبانیت به خرج داد . اما این کار باید با کنترل کامل و طراحی و برنامه‌ریزی قبلی باشه نه اینکه یه واکنش عصبی انجام بدید و خودتونو سر بچه تخلیه کنید .

متن 64 :

برای برقراری ارتباطی موثرتر و قدرتمندتر باید کلید ورود به ساختار شخصیت فرد را پیدا کرد ، به ابزارهای شخصیتی مورد استفاده او پی برد و با بهره گیری از تحلیلهای سریع و موثر منطق و الگوی پردازشهای ذهنی او را شناخت و تا حدودی واکنشها و استراتژیهای او را پیش بینی کرد . برای امکان این تحلیل و شناخت نسبی و موثر مخاطب نیاز به داشتن الگوها و ساختارهای ثابت و مشخص شخصیتی است که با مقایسه و ارزیابی آنها بتوان برداشتی سریع ،  موثر و کاربردی از ساختار شخصیت فرد مورد نظر ارائه کرد .

اجرای 65 :‌

باید بتونید ، صداهایی رو بشنوید که دیگران نمی شنوند ، مسائلی رو احساس کنید که  عریان نیست و چیزهایی رو درک کنید تا بتونید شما رو به یک شناخت نسبی و کاربردی از مخاطبتون برسونه . اغلب افراد ، خودشون و الگوها و ساختارهای ارتباطیشونو سریع معرفی و اعلام می کنند ، طرز حرف زدن ، نوع حرکات و نوع واکنشها ، علامتهای مشخصیه که با درک اونها به سادگی می تونید به استراتژی و ابزار هر شخص پی ببرید . کافیه الگوها رو خوب بشناسید و دقیقاً بدونید دنبال چی هستید و بفهمید شخص تو این لحظه از چه سیستم عصبی استفاده میکنه و موضوع مهم بعد اینکه افراد عموماً گرایشها و واکنشهای مشترکی دارند که با توجه به این نوع گرایشها و واکنشها میشه تو ابعاد مختلف جسمی و روحی ، انسانها شناسایی و دسته بندی کرد و الگوها رو پیدا کرد . مهمترین این الگوها نحوه بهره برداری انسانها از حواس ارتباطیشون هست . حواس پنجگانه ابزار اصلی برقراری ارتباط انسان با محیط بیرونش هست ، نکته بسیار مهم اینه که آدمها با کیفیتها و شکلهای متفاوتی از این ابزار استفاده می کنند . این تفاوتها رو میشه دسته بندی کرد و از اونها الگوهای رفتاری و ذهنی رو پیدا کرد .

متن 65 :

انسانها در مقام استفاده از حواس جسمی گرایشهای متفاوتی دارند . بعبارت دیگر ، عموماً گرایش و تمرکز آنها به بهره گیری و بکارگیری یکی از حواس قویتر و پررنگ تر از سایر حس ها می‌باشد و بر اساس این تفاوت می توان آنها را دسته بندی کرد . گروه اول دسته ای هستند که گرایش بیشتری به حس بینایی دارند و آنها را افراد بصری می گویند . افراد بصری بیشتر مایلند دنیا را با استفاده از تصاویر درک کنند و کدهای تصویری ، مفاهیم موثرتر و کارآمدتری را به آنها منتقل می سازد . دسته دوم انسانهای سمعی هستند که حس شنوایی آنها کارآمدتر و موثرتر از سایر حواس بوده و کدهای شنیداری برایشان مفهوم تر و تاثیرگذارتر است و دسته سوم موسوم به افراد لمسی می باشند که کانال ارتباطی آنها با محیط پیرامون ، از طریق حس لامسه ، موثرتر و کاربردی تر از حواس دیگر است . بر اساس این دسته بندی ، انسانها متناسب با اینکه به کدام یک از حواس خود گرایش بیشتر و موثرتری دارند دارای ویژگیها و ساختارهای شخصیتی مشترکی می باشند و تشخیص و تفکیک افراد بصری ، سمعی و لمسی ، نکات و ویژگیهای رفتاری و شخصیتی مهمی را در اختیار ما می گذارد .

اجرای 66 :

افراد بصری دوست دارند برداشتهاشونو از محیط اطراف از طریق دیدن و کدهای تصویر داشته باشند . اونچه رو که می بینید براشون خیلی تاثیرگذارتر از اونیه که لمس می کنند یا می شنوند و چون باید سرعت پردازش مغزیشون برای ارتباط بالا باشه ، معمولاً تند حرف می زنند و حرکات جسمشون هم نشون دهنده سرعت بالای پردازشهای ذهنی اونهاست ، از حرکت دستها زیاد استفاده می کنند ، موقع حرف زدن اغلب دستهاشونو از محدوده سینه و به بالاتر حرکت میدند ، بیشتر از قسمت بالای قفسه سینه نفس میکشند و نفسهاشون کوتاه تره و کلاً پرجنب و جوش تر و شلوغ تر از بقیه هستند . افراد بصری در نوع واژه ها و کلماتی که به کار می گیرند بیشتر از تشبیهات تصویری استفاده می کنند . تو تکیه کلتمهاشون این عبارت زیاد دیده میشه ، به نظر میرسه ، چشم انداز روشنی داره ، موضوع شفاف نیست . سیکل احساسی افراد بصری معمولاً سطحی تر ، کم عمق تر ، ناپایدارتر اما خیلی سریعتر و طوفانی تره . زود عصبانی میشند و زود هم‌آروم . سریع خوشحال میشند و زود هم ناراحت . کلاً دوست دارند زیادتر حرف بزنند و کمتر بشنوند ‌، روابط عمومیشون قوی تره و سریعتر هم میشه روشون تاثیر گذاشت . برای برقراری ارتباط موثرتر و صمیمی تر با افراد بصری باید حتی المقدور با اونها هماهنگتر شد . باید مثل خودشون تندتر حرف زد و از حرکت دستها بیشتر استفاده کرد . بهتره یک بار بهشون نشون بدی تا صد بار دلیل بیاری . اما افراد سمعی آهسته تر و شمرده تر صحبت می کنند ، تو به کارگیری کلمات دقیق تر و محتاط ترند ، مراقب حرف زدنشون هستند ، تو کلمات بیشتر از تشبیهات کلامی استفاده می کنند . این حرف به گوشم آشناست . حرفتو شنیدم  ،‌ واضحتر بگو‌، زندگیم سوت و کوره ، چه محیط آرومی . این افراد از افراد بصری آرومترند ، احساساتشون عمیق تر اما پنهان تره، از حرکت دستها محدودتر استفاده می کنند و معمولاً از قسمت میانی سینه نفس می کشند . با این افراد میشه زیاد حرف زد و منطق بافی کرد و با قدرت واژه ها و نفوذ بیان ، مفهوم رو به اونها انتقال داد و متقاعدشون کرد . اما دسته سوم افراد لمسی هستند ، آدمهایی به شدت درونگرا ، احساساتی و ساکت و بعضاً منزوی . آهنگ حرف زدنشون آروم و عمیقه . کندتر از دو دسته قبل حرف می‌زنند و در بین حرف زدنشون زیاد مکث می کنند . در حرف زدن از تشبیهات لمسی زیاد استفاده می کنند ، حرفتو حس کردم ، می خوام اونو به چنگ بیارم ، این مسئله بدست خود حل میشه ، مثل سنگ سرسخته ، بهترین راه تاثیرگذاری و برقراری ارتباط با این افراد تلقین هست . اونها به شدت تلقین پذیرند و در مواجهه با احساسات شدید حتی آسیب پذیرند . شناخت افراد حتی از لحاظ اینکه بصری ، سمعی و یا لمسی هستند ، کار سختی نیست ، به یک مقدار دقت و ورزیدگی و تمرین نیاز داره و میشه به سادگی افراد رو دسته بندی کرد . و اگه بدونی مخاطبت جزو کدوم یکی از این دسته هاست ، خیلی موثرتر و کارآمدتر می تونی باهاش ارتباط برقرار کنی.

متن 66 :

شاخص جسمی بسیار مهم دیگری که می تواند ، نمایانگر کیفیت پردازشهای ذهنی باشه ، حرکت چشمهاست . با توجه به سیستم عصبی پیوسته و متصل چشمها با مغز ، نوع حرکت چشمها می تواند برخی از ابعاد پردازشهای ذهنی را به خوبی نشان دهد .

اجرای 67 :‌

از نوع و حالت چشمهای فرد مقابل چیزهای مهمی رو درباره ذهنیاتش میشه فهمید . وقتی نگاهش به سمت چپ معطوف شده ،‌ یعنی در حال یادآوری و بازیابی تصاویر خاطرات قبلی هست و اگه به سمت راست منحرف بشه ، یعنی داره تصویری رو که تا حالا ندیده ، تجسم میکنه  . می تونید امتحان کنید . الان سعی کنید حال و هوای روزی  رو که در کلاس اول وارد مدرسه شدید به خاطر بیارید ، دقت کنید مردمک چشم به سمت چپ منحرف میشه . برای درک بهتر استراتژی افراد ، باید اونها رو به وضعیت مرتبط برد ، تا واکنش مورد نیازشون رو نشون بدند و خودشونو به ما معرفی کنند . شناخت استراتژی افراد برای یک ارتباط موثر بسیار مهم و تعیین کننده است خصوصاً کسانی رو که مدت زیادی با اونها معاشرت می کنیم ، افرادی که ارتباط ما با اونها پایه‌گذار وضعیت عاطفیمونه ، همسرمون و فرزندانمون ، ‌اینها درک الگوها و استراتژیهاشون می‌تونه کمک بسیار مهم و بزرگی به بهبود ارتباط و درک متقابل داشته باشه . الگوها و استراتژیهای افراد محدود و منحصر به مباحثی که خدمتتون ارائه کردم نیست و هر انسانی یک سری شاخصها ،‌ دستورالعملها و الگوهای منحصر به خودشو داره ، مثل استراتژی ابراز عشق ، الگوی خشم و عصبانیت ، استراتژی مباحثه و متقاعد سازی ، استراتژی تحریک پذیری عاطفی و امثال اینها که پرداختن بهش خیلی مفصلتر از این کارگاه آموزشی هست . اما در کل باید گفت هر قدر بهتر و موثرتر طرف مقابلمون رو بشناسیم و ساختار شخصیتشو کشف کنیم ، ارتباط بهتر و کاملتری رو میتونیم باهاش برقرار کنیم و انرژی و توانی رو که تو این بخش صرف شناسایی و ارزیابی طرف مقابلمون می کنیم ، دستاوردهای باارزشی رو برامون همراه خودش داره .

متن 67 :

یکی از تاثیرگذارترین و قدرتمندترین شکل روابط انسانی ، شکل روابط خانوادگی میان زوجهاست . برقراری رابطه عاطفی موثر و نیرومند ، در محیط خانواده ، با شریک اصلی زندگی و همسر خویش می تواند تامین کننده بخشهای عمده ای از نیازهای روحی و عاطفی و تضمین کننده برقراری تعادل و آرامش در بخشهای مختلف زندگی روزمره باشه . به خاطر داشته باشید ، بهبود و ارتقاء ‌روابط خانوادگی می تواند تاثیراتی تعیین کننده در افزایش کیفیت تمام بخشهای زندگی و عاملی موثر جهت نیل به موفقیتها و کامیابیهای بیشتر در نظر گرفته شود .

اجرای 68 :

از اونجا که روابط خانوادگی و بخصوص اساس روابط بین زن و شوهرها ، از مهمترین و تعیین‌کننده ترین بخش روابط انسانی هست که در تمام اجزای زندگی ما می تونه تاثیر گذار باشه ، تو این بخش ، مطالب کوتاه ، و مختصری رو به این مقوله اختصاص دادم . همیشه در نظر داشته باشید ، برای بهتر کردن شکل رابطه موجود بین خودتون و همسرتون ، حتماً باید تغییراتی رو در شرایط موجود ایجاد کنید .این شرایط شامل شخصیت همسرتون ، مسائل و موضوعات فی مابین و از همه مهمتر ساختار شخصیتی خودتون هست و مهمترین مسئولیت شما و بیشتر تمرکزتون برای تغییر این شرایط باید متوجه به خودتون باشه . زمانیکه موفق شدید ، خودتونو به نحوی موثر و شایسته تغییر بدید و بهبود محسوسی رو تو شخصیت خودتون شکل بدید ، انعکاس این تغیرات رو مستقیم و یا غیرمستقیم در شرایط زندگیتون و حتی در شخصیت همسرتون خواهید دید . برای بهبود و ارتقاء این روابط باید یه نگرش متفاوت به زندگی مشترک پیدا کنید . دقت کنید اصل و روح این نگرش مهمتر از توجه به نتایجه و نفس این نگاه جدید ، همه چیز رو عوض میکنه . نگاه شما به زندگی مشترک الان چطور هست؟ ازدواج کنید تا صرفاً منافعی نصیب شما بشه و یا منافعی رو به دیگری برسونید ، ازدواج کردید تا احساس رضایت و آرامش بیشتر و بهتری تو زندگی داشته باشید یا اینکه این رضایت و آرامش رو به همسرتون هدیه بدید . عرض کردم روح این نگاه، مهمتر و موثرتر از قضاوت درباره نتایجه . نمی خوام بگم که ایثارگر باشید ، نمی گم فداکاری کنید ، نمی گم خودتونو وقف همسرتون و زندگیتون کنید یا خودتونو فراموش کنید ، حرفم اینه ، اگه تو زندگی مشترک نگاهتون این باشه که الزامات همسرتون مقدم بر شماست ، نتیجه ای که گیرتون میاد کاملاً برعکسه . چون زندگی مشترک یعنی زندگی تو یه سیستم واکنشی و واکنشهای شما برآورده کننده نیازهای همسرتونه و تو نقطه مقابل واکنشهای همسرتون برآورده کننده نیازهای شماست . و شما با باور کردن این حق تقدم ، اول همسرم بعد من ، باعث میشید همین باور در ساختار همسرتون هم شکل بگیره و با این بازی معکوس ، ‌عملاً نتیجه ای که می خواید گیرتون میاد . احتمالاً الان این طور فکر می کنید که چرا دروغ ، از اول هم قرار بوده اول خودم بعد همسرم . این مطالبه حق مسلم من از زندگی مشترک هست ، پس برای چی ازدواج کردم و این تعهد سنگین رو پذیرفتم و این بار سنگین رو روی دوشم گذاشتم . برای اینکه راحت‌تر زندگی کنم ، با آرامش بیشتر ، با لذت بیشتر . این هزینه اضافی را پرداخت کردم تا چیزی بیشتر از زندگی مجردی گیرم بیاد . این نوع نگاه و نگرش به ظاهر منطقی و کاملاً قابل قبول که تو زندگی زن و شوهرها کاملاً متداوله ، ریشه اصلی و دلیل اصلی ضعف روابط اونهاست ، چرا که اونها غافلند از اینکه نیازها و مطالبات هر کدومشون ، لزوماً در قالب واکنشهای طرف مقابل باید تامین بشه . همسرت باید طوری رفتار کنه ، طوری زندگی کنه و طوری نگاه کنه که رفتار و نگاه و کیفیت زندگی اون تامین کننده نیازها و توقعات شما باشه ولی در عمل نوع نگاه خودنگر و خودخواه شما باعث به وجود اومدن دقیقاً همون نگاه در همسرتون میشه و این نگاه نمی تونه توقعات شما رو برآورده کنه . در حالیکه یک نگاه و نگرش به ظاهر غیرمنطقی ، نگاهی که الزامات و نیازهای همسر رو مقدم و مهمتر از نیازهای خود فرد بدونه می تونه همون توقعات و انتظارات نگاه اول رو تامین کنه و نکته طلایی و بسیار بسیار مهم و تعیین کننده در روابط زن و شوهرها دقیقاً همین جاست . اگه نگاه شما و شاید همسرتون به زندگی مشترک این باشه که چطور باید شرایط زندگی بهتری رو برای همسرم فراهم کنم ، چطور باید آرامش و رفاه بیشتری رو برایش تامین کنم ، چکار کنم تا خوشحالتر و شادتر باشه ، چطور اون رو به لحاظ عاطفی کاملتر و سرشارتر کنم ، تمام این امتیازات و موهبتها تو یه سیستم انعکاسی دقیقاً به خودتون بر می گرده ، چون قراره انعکاسها و واکنشهای همسرتون تامین کننده توقعات و انتظارات شما باشه ، نه کنشها و رفتاری خودتون . نگاه اول معمولاً نمی تونه منجر به واکنشها و انعکاسهای مطلوب و تامین کننده نظریات شما باشه ، اما نگاه دوم که شاید در ظاهر مغایر با خواسته ها و نیازمندیهای شماست ، اما در باطن می تونه تامین کننده اونها باشه . دقت کنید زن و شوهرها آگاهانه یا ناآگاهانه ، چه بخوابد یا نخواید به سمت سیستم عکس العملی و واکنشی پیش می رند و تبدیل به آینه هم میشند . پس پایه و اساس روابط موفق زن و شوهرها باید طبق قانون آینه باشه . نکته دومی که درباره بهبود روابط خانوادگی باید خدمتتون عرض کنم ، توجه به قانون عادت هست . قانون عادت میگه ، هر آنچه که به مرور همراه و همنشین شما باشه و در دایره آگاهیتون تکرار بشه اون رو فراموش می‌کنید . ولی وجود داره . وقتی که رانندگی یاد می گیرید ، اوایل مهارت رانندگی رو کاملاً درک می کنید و احساسش می کنید اما بعد از یه مدتی که رانندگی کردید ، این مهارت از محدوده احساس شما خارج  میشه و دیگه اون رو نمی بینید و احساس نمی کنید ، فراموشش می‌کنید اما وجود داره ،‌ خیلی خوب هم وجود داره چون شما تبدیل به یه راننده مجرب شدید . راننده ای که مهارت رانندگیش رو نمی بینه . زن و شوهرها هم اغلب بعد از چند سال که از زندگی مشترکشون میگذره و به هم عادت می کنند ،‌ عشقشونو گم می کنند ، فرامش می کنند و از دایره آگاهیشون خارج میشه و از این موضوع سرخورده میشند و این منشأ بسیاری از اختلافات خصوصاً از طرف خانمها میشه . اما اغلب اوقات این نگرانی ناشی از غفلت از قانو ن عادته . حقیقت اونه که این عشق اگه لطمه نخورده باشه ، وجود داره و حضور داره و شاید خیلی عمیق تر و قدرتمندتر از اوایل ازدواج اما به واسطه قانو ن عادت از بخش آگاهی به بخش ناخودآگاه منتقل شده و پایدارتر و کاملتر شده . پس جای نگرانی و احساس کمبود نیست . دلیل این ادعا هم اینه که اگه شرایط خاص مثل دوری اجباری پیش بیاد ، قانون عادت نقض میشه و عشق دوباره از ناخودآگاه به بخش آگاهی میاد و اگه به هر دلیلی مدتی از همسرتون دور میشید ، حالا احساس دلتنگی می کنید و در سایه این دلتنگی عشقتونو بهتر می تونید احساس کنید . نکته سومی که برای بهبود روابط خونوادگی لازمه خدمتتون عرض کنم ، مدیریت مشاجرات هست . مشاجرات و مجادلات خونوادگی که ناشی از اختلافات طبیعی بین دو تا آدم هست ، امری کاملاً طبیعی و پذیرفتنی هست ، اما چون عموماً زن و شوهرها مهارت مدیریت و کنترل این نوع مشاجرات رو ندارند ، اغلب سیکل مشاجره به نتایج نامطلوب و ناهنجاری ختم میشه ، از کنترل خارج میشه و عواقبی دهها بار و صدها بار بزرگتر و غیرعادلانه تر از خود موضوع مشاجره و دعوا برای ما پیش میاد . و این ناشی از نداشتن مهارت مدیریت مشاجره هست . به همین دلیله خیلی اوقات زن و شوهرها تو یه دعوای سنگین و درست و حسابی ، اصلاً فراموش می کنند اصل موضوع چی بوده و در واقع ماهیت موضوع واقعاً حقیرتر و کوچکتر از انرژی مخربیه که خرجش شده ، چون روند گفتگو ، جدل و مشاجره به خوبی کنترل نشده و بی جهت گسترش پیدا کرده . برای اینکه بتونید ، فرآیند مشاجرات خونوادگی رو به خوبی مدیریت کنید ، باید فرمول کنترل بحث رو به جای احساس به مغزتون بدید . عصبانیت و ناراحتی ، قابلیت اونو داره که موضوع ساده ای رو دهها بار صدها بار بزرگنمایی کنه و دردناکتر و مهلکتر نشون بده . برای پرهیز از این اثر مخرب ، موقع بروز احساس خشم و عصبانیت بلافاصله و در اولین لحظات ، هر چه زودتر بهتر ، قالب موجود رو ترک کنید و وضعیت رو عوض کنید . جاتونو تغییر بدید ، فیزیکتونو عوض کنید ، دراز بکشید ، نفس عمیق بکشید ، بخندید ، بی خود و بی جهت بخندید ، یه صدای غیرمعقول از خودتون دربیارید ، عجیب نیست مهم اینه که فضا رو عوض کنید ، قالب رو ترک کنید ، هر چی زودتر این کار رو بکنید راحت تره . خشم رو در همون لحظات اول سرکوب کنید و نذارید جون بگیره . تو همچین موقعیتهایی اشتباه ترین کار ممکن ادامه مشاجره هست ، هرگر اجازه ندید حتی برای یک بار کار به توهین و دعوای شدید برسه ، چون  بعد از اون هر مشاجر ای به سرعت میتونه راهشو پیدا کنه و به همین وضعیت توهین و دعوای شدید ختم بشه . اجازه ندید نسبت به این محرک ناهنجار شرطی بشید ، سعی کنید ، ‌الگوهای ثابت و همیشگی دعواهاتونو شناسایی کنید و الگوشکنی کنید ، ساختارشکنی کنید ، کاری رو انجام بدید که خرق عادت باشه . و اما مسئله بعدی که تو این مقوله باید اشاره کوتاهی بهش بکنم ، قضیه ابراز عشق و محبت هست . این موضوع دخالت و اثرگذاری سریع و محکمی در بهبود روابط داره ، هر قدر اینجا خرج کنید ، جای دیگه برداشت می کنید ، خیلی خیلی بیشتر . یقیناً ضرر نخواهید کرد و مسئله بعدی که ازتون میخوام بهش جدی فکر کنید برطرف کردن یکنواختی و سکون تو زندگی مشترکه که تاثیر قابل ملاحظه ای در ارتقاء روابط داره . بحث تو این زمینه خیلی خیلی زیاده که ان شاء الله تو یه کارگاه تخصصی به طور مفصل به اون خواهیم پرداخت ولی اجازه بدید ، تو این کارگاه به همین بحث مختصر بسنده کنم .

متن 68 :

استراتژی نفوذ بر اساس متد استفان کاوی : بر اساس این روش ، استراتژیهای برخورداری از نفوذ موثر در روابط با دیگران بر مبنای سه محور قابل اجرا می باشد ، نخست ؛ به نحوی رفتار کنید که خود را سرمشق و الگوی دیگران بدانید دوم همیشه خود را به علایق دیگران علاقه مند نشان دهید و سوم آموزش و نصیحت رو توام انجام دهید .

اجرای 69 :‌

اگه می خواید صاحب شخصیتی باشید که صاحب نفوذه و بر روی دیگران تاثیر مطلوبی به جا می‌ذاره ، این تغییرات رو در رفتار و در شخصیتتون ایجاد کنید . از بداخلاقی و منفی بافی خصوصاً موقع خستگی یا عصبانیت پرهیز کنید . در شرایطی که به احساسات خودتون مسلط نیستید ، واکنشهاتونو محدود کنید . خیلی وقتها خسارتی که تو این شرایط به روابطتون با دیگران می زنید ، غیرقابل جبرانه ، موقع بروز احساسات ناخوشایند ، نه انتقاد ، نه نصیحت ، نه ارزیابی ، نه اعلام نظر، نه قضاوت و نه برخورد . اغلب اوقات برخوردها واکنشهای دیگران کنترل ذهن ما روی رفتارمونو محدود میکنه و ما رو به سمت عدم تعادل سوق میده . مراقب باشید و مهار احساساتتونو در اختیار واکنش دیگران نذارید و این نیاز به ظرفیت و شکیبایی بالایی داره . سعی کنید تفاوت بین افراد رو درک کنید و حتی المقدور از مقایسه پرهیز کنید . هیج رفتاری مطلقاً بد نیست و همیشه و همه جا و برای هر کس لزوماً بد نیست ، یا اینکه به یک شدت بد نیست . رفتاری که برای یک استاد دانشگاه بد محسوب میشه ، شاید برای یک نانوا بد محسوب نشه  و بالکعس . پس برای تحلیل عملکرد افراد باید ارزیابی نسبی از شخصیتشون داشته باشید . سعی کنید خدماتتون به دیگران رو بی توقع و چشمداشت ارائه بدید و این روحیه رو در ساختار شخصیتتون پایدار کنید ، که نفوذ شما رو تصاعدی بالا میبره . از واکنشهای خودتون به طور گزینشی و هوشمندانه استفاده کنید . سعی کنید قبل از بروز هر واکنشی یه فرصت و مجال کوتاه برای طراحی و ارزیابی به خودتون بدید و بعد واکنش نشون بدید . اگه یه فرصت رو به خودتون ندید ، می بینید که معمولاً اون چیزی که می دونید و می خواید همون کاری نیست که انجامش دادید . به تعهد خودتون احترام بذارید و قولهاتونو هر قدر کوچک یا بزرگ و به هر کسی که دادید ، جدی بگیرید . امکانات و محدوده نفوذتونو گسترش بدید . اگه قدرت نفوذتون تا امروز محدود بوده به این دلیل که از تمام قابلیتهاتون استفاده نکردید ، اگه احساس می کنید نفوذ کم و محدودی روی فرزندتون دارید ، معنیش اینه باید از امکانات و قابلیتهایی که تا امروز ازش غافل بودید ، استفاده کنید . واقعاً و خیلی روشن و حقیقی در اعماق وجودتون احساس عشق کنید و دیگران رو دوست داشته باشید ، هیچ فرمولی بیشتر از این نمی تونه نفوذ شما رو افزایش بده . هر پردازشی که تو ذهنتون به دشمنی و کینه ختم میشه رو بی درنگ و بی منطق تعطیل کنید . بدونید کینه ورزی مهمترین خاصیتش اینه که آسیب پذیری شما رو بیشتر میکنه . پس بنای اولیه رو بر خوبی همه بذارید ، مطمئناً ضرر نمی‌کنید . یک مقدار بیشتر از خودتون انرژی خرج کنید ، برای بهتر درک کردن دیگران . برای این کار باید بتونید زاویه نگاهتونو تغییر بدید و از چشم دیگری به موضوع نگاه کنید . لاابالی وار و اسرافکار و ولخرج دیگران رو تشویق کنید . با بهانه و بی بهانه همه رو تشویق کنید طوری پاسخ دیگری رو بدید که بفهمه دارید درکش می کنید . فرآیند توهین و پرخاش رو به سرعت تحت کنترل خودتون دربیارید که سیکل خطرناکی هست و می تونه خسارات جبران ناپذیری رو به روابط شما وارد کنه . وقتی کسی به شما توهین می کنه باید ابتکار عمل رو بدست بگیرید و از حالت انفعالی که همون مقابله به مثل احمقانه ست خارج بشید . اگه شما نتونید فرآیند توهین و پرخاش رو کنترل و مهار کنید ، این فرآیند می تونه به سرعت کنترل احساسات شما رو دستش بگیره و شما رو به یک وضعیت مخرب و ناهنجار برسونه .

متن 69 :

اشتباهات خویش را راحت وآسوده بپذیرید و در معذرت خواهی بی پروا باشید . در روند مشاجره به تدریج احساسات خوب شما تحریک شده ، شنوایی موثر مختل و قدرت درک به پایین ترین سطح میرسه . به همین دلیل ، کنترل اوضاع را از دست میدهید . مراقب باشید ، کنترل خویش را حین قرارگیری در موقعیت مشاجره از دست ندهید . به افراد بیشتر به صورت انفرادی توجه کنید تا جمعی . بر روی دوستیها تاکید نمایید . در فرآیند رابطه موثر ، اجازه دهید مخاطب ، ابتدا بپذیرد شما تحت تاثیر او قرار گرفته اید و به این موضوع افتخار نماید . در این گام باید اصل ماهیت شخص و شرایط موجودش را به طور کامل بپذیرید و این پذیرش را به او ابلاغ نمایید . هرگز اجازه ندهید مخاطب در موضع دفاعی و انفعالی قرار گرفته و در برابر شما احساس شکست کند . نگذارید از برملا نقاط ضعفش احساس حقارت نماید و به خاطر داشته باشید همیشه بر مخاطبی نیرومند نفوذ عمیق تر و پایدارتری از مخاطب شکست خورده ویران شده می توان داشت . عموماً سیکل رابطه موثر شکل تهاجمی و تدافعی پیدا نخواهد کرد و مسئولیت اجتناب از شکل گیری این نوع جبهه در ارتباط ، وابسته به مدیریت شماست . پیش از طرح هر موضوعی به سازماندهی مسیر ارائه آن مطالب بپردازید ، گفتگوی بی هدف و پراکنده ، ‌افراد را تحت تاثیر قرار نخواهد داد .

اجرای 70 :

وقتی سعی می کنید ، موضوعی رو برای کسی توضیح بدید و روشن کنید ، یا آموزشی بدید یا متقاعدش کنید ، دقت کنید اولاً شخص تو موضع تهدید و اضطرار قرار نگرفته باشه ، ثانیاً شما هم در شرایط احساسی کاملاً آرام و مطمئنی قرار داشته باشید . شرط اصلی تفهیم موثر شکل گیری بستر احساسی مناسب هم در گوینده و هم در شنونده است . اگه این فرآیند همراه بشه با احساس نیاز و احتیاج شنونده ، خیلی موثرتر و قویتر انجام میشه .  معلمی که به شاگردش آموزشی میده ، هم خودش باید تو شرایط احساسی راحتی باشه و هم شاگردش رو تو موضع تهدید و اضطرار قرار نده ، تا بتونه آموزشش رو به موثرترین شکل اجرا کنه . زمانیکه قصد دارید ، در نتیجه یک مباحثه و تبادل نظر به توافق برسید ،  لازمه به ترتیب ، روی محدودیتها ، مقررات ، انتظارات و نتایج با هم توافق داشته باشید ، اگه می خواید روی نتایج به توافق برسید باید از اول شروع کنید ، اول ببینید روی محدودیتهای موجود با هم توافق دارید ، بعد برید سراغ مقررات ، بعدش روی انتظارات به توافق برسید تا سرانجام به نتیجه مشترک دست پیدا کنید . فرض کنید می خواید با شریک کاریتون به توافق برسید که کارتون رو گسترش بدید یا نه . این نتیجه نهایی هست یعنی توافق یا عدم توافق روی موضوع گسترش کار . می خواید شعبه جدیدی از کارخونه رو راه اندازی کنید . اول باید برید سراغ توافق روی محدودیتها ببینید هر دوتان قبول دارید برای این کار چه نوع محدودیتهایی سر راهتونه . بعد برید سراغ مقررات ، ببینید چه چهارچوبها و خط سیرهایی رو برای این کار باید طی کنید و روی اونها با هم به تفاهم برسید . قدم بعدی توافق روی انتظارات هست . انتظار شما از انجام این کار چی هست ، انتظار شریکتون چی هست ، انتظارها و توقعاتتون رو با هم هماهنگ کنید و سرانجام بحث نتیجه گیری و اینجاست که اگه روی سه موضوع قبلی با هم به توافق رسیده باشید ، قطعاً الان هر دو به یک نتیجه مشترک می رسید . این روال رو همه جا میشه امتحان کرد و جواب گرفت . می تونید خیلی ساده امتحان کنید . اگه با همسرتون سر موضوعی اختلاف دارید ، با پدر و مادرتون از این سیکل جلو برید و ببینید چطور نتیجه می گیرید . مطلب بعد در خصوص تکنیکهای تقویت صمیمیت و نفوذ اینکه ، برای رابطه موثرتر لزوماً نباید عمل غلط رو تایید کنید یا توجیهش کنید . باید کاملاً مستدل و فارغ از منفی بافی ، مخالفت خودتونو نشون بدید . مطمئن باشید افرادی که راحت و البته منصف و بی غرض مخالفت می کنند ، همیشه تاثیرگذارتر و نافذتر از کسانی هستند که دائم همه رو تایید می کنند . سعی کنید برای هر نوع رابطه ای بهترین زمان رو امتحان کنید . زمان مناسب برای انتقاد یا نصیحت ، زمانی هست که مخاطب در شرایط حداقل تحریک احساسی قرار داشته باشه و به سرعت جبهه گیری نکنه . در حالیکه برای تشویق یا ارائه درخواست ، زمان تحریک احساسی متناسب ، بهترین وقت برای برقراری رابطه هست . همیشه یادتون باشه ، درصد زیادی از واکنشهای طرف مقابل وابسته به احساساتش هست و نه دانسته ها و اراده آگاهانش . این موضوع یه معنی بسیار مهم داره و اون اینه که مخاطب شما اغلب با واکنشی که نشون میده ، داره وضعیت احساسیش رو نمایش میده و نه برخورد طراحی شدش با شما رو . بنابراین بنای رابطتون با دیگران رو روی واکنشهاش نذارید . موضوع بعد اینکه خیلی وقتها براتون پیش میاد تو برقراری ارتباط با شخصی جداً به مشکل برمی‌خورید ، اصلاً زبون همدیگه رو نمی فهمید ، واقعیت اینه که تو این شرایط واژه ها برای شما مفهوم مشترکی ندارند ، انگار دارید به دو تا زبون مختلف با هم حرف می زنید . تو این جور مواقع به جای صرف انرژی بیشتر و بیشتر برای متقاعد کردن طرف مقابل تو همون مسیر قبلی ، باید تغییر جهت بدید . باید از یه زاویه متفاوت وارد موضوع بشید ، بیشتر صبر کنید ، خوشروتر و آرومتر باشید ، به طرف مقابل ارزشش رو بیشتر و بیشتر اعلام کنید ، برگردید و روی محورهای اصلی که با هم اختلاف دارید صحبت کنید ، نه فقط چون زنی روی نتایج و خوب دقت کنید که شکل ارتباطی رو از حالت دفاع و حمله خارج کنید .

متن 70 :

سه اشتباه متداول که منجر به ناکامی در برقراری یک ارتباط مطلوب می شوند ، عبارتند از :‌

  • 1- اقدام به نصیحت ، توصیه یا تلاش برای تغییر نظر مخاطب پیش از درک شرایط و شناخت شخصیت او .
  • 2- پافشاری و تلاش برای اصلاح یک رابطه نامطلوب ،‌ پیش از اصلاح نگرشها و واکنشهای پدیدآوردندة این رابطه
  • 3- وجود اختلاف میان قول و عمل

اجرای 71 :‌

همراهان ارزشمند این برنامه ، تو این بخش اجازه بدید ، استراتژی پیشنهادیمو برای خلق و تقویت صمیمیت با کسی که دوست دارید رابطه عمیقتری رو با اون برقرار کنید ، خدمت شما طرح کنم . نکته اول و نکته محوری اینکه روح صمیمیت در اشتراکات هست . اون چیزی که باعث به وجود اومدن صمیمیت بین دو نفر میشه توجه و تمرکز رو علایق و دغدغه های مشترک هست و دقیقاً همون چیزی که روح مشترکی رو بین اعضای یک گروه یا اهالی یک حمله ، یک شهر یا حتی یک کشور بوجود میاره همین دغدغه ها و علایق مشترک هست . هر چقدر این نقاط اشتراک بیشتر باشه و برای هر دو طرف مهمتر باشه و بیشتر مورد توجه مشترکشون قرار بگیره ، صمیمیت بیشتر و عمیقتری خلق میشه . پس برای احساس صمیمیت بیشتر با افراد ، روی نقاط مشترکشون تمرکز کنید و مطلب بعد اینکه صمیمیت کلید ورود به دنیای شخصی دیگران هست . زمانی که مجوز ورود شما به درونیات و محدوده و مرز شخصی فردی کسی صادر بشه ، زمانی هست که در حقیقت باهاش کاملاً صمیمی شدید . برای هر فرد محدوه ای خصوصی ، مقدس ، امن و کاملاً شخصی وجود داره که فقط به افرادی که عمیقاً باهاشون احساس صمیمیت کنه اجازه ورود به این محدوده رو میده . نکته بسیار مهم بعدی در خلق صمیمیت بین افراد اینکه الگوی نزدیکی بین آدمها ، دقیقاً عکس آهنرباست . در آهنربا قطبهای ناهمنام همدیگر رو جذب می کنند ، اما آدمها هر قدر به هم شبیه تر و هم جنس تر بیشتر به هم جذب میشند . . برای تقویت صمیمیت باید بیشتر شبیه به هم باشید و در نظر داشته باشید ریشه تمام اختلافات و فاصله ها ناهماهنگی و ناهمگونیهاست و توجه و تمرکز بیشتر از حد روی تفاوتها . و دقیقاً همین تفاوتهاست که ریشه اغلب اختلافات بشری و جنگهای بزرگ بوده ، سفیدها با سیاهها ،‌ پیروان این مذهب با اون مذهب، این نژادیها با اون نژادیها و کلاً پر رنگ شدن تفاوتها ، اختلاف ساز و صمیمیت کش هست . مطلب بعدی درباره این موضوع اینکه صمیمیت به نوعی یعنی این که نقشه دنیای خودتونو به زبون نقشه دنیای دیگری ترجمه کنیم . هر کدوم از ما دنیایی مخصوص به خودمون داریم که دقیقاً مال ما و ویژه ماست و با دنیای دیگران فرق داره . تفاوت بین دنیاهای ما یعنی تفاوت بین برداشتی که از زندگیمون داریم ، این تفاوت طبیعت انسانی ماست ولی موجب دوری و عدم صمیمیت میشه . برای کم کردن فاصله و خلق صمیمیت بیشتر باید درک بهتری از دنیای همدیگه داشته باشیم و بتونیم و اون قدر تو داشته باشیم که دنیای خودمونو به زبون دنیای طرف مقابل براش بیان کنیم و نشونش بدیم . دنیایی که فرزند شما داره خیلی تفاوت داره با دنیایی که من دارم و اون زندگی رو از نگاه خودش می بینه و اون طوری زندگی رو تحت تملک خودش و مخصوص به خودش تعریف می کنه و من هم همین طور . دنیای ما با هم خیلی فرق داره و باید هم فرق داشته باشه و این دلیل اصلی وجود فاصله بین من و بچمه .برای نزدیکتر شدن و صمیمی تر شدن باید بتونم دنیای خودمو به زبون دنیای بچم براش بگم و برعکس دنیای اونو به زبون دنیای خودم درک کنم و این کلید صمیمیت هست .

متن 71 :

منطق ان ال پی برای صمیمیت روش تقلید یا تطبیق را در پیش می گیرد . این تقلید و تطبیق در ابعاد ماهیتی و شکلی رفتار ، احساسات و باورها باعث بروز صمیمیت می گردد . بر  این اساس راه نفوذ و ایجاد صمیمیت موثر در خلال چنین فرآیندی امکان پذیر می شود . در مباحث نفوذ کلامی، ان ال پی تکیه بر استفاده موثر از تمام ابزار و امکانات ارتباطی دارد . بر این اساس تحقیقات نشان می دهد ، در یک فرآیند ارتباطی موثر 7 درصد مسئولیت واژ ه ها و کلمات ، 38 درصد بر عهده لحن و حالت کلام  مورد استفاده و 55 درصد مربوط به حرکات و همراهی و هماهنگی جسم می باشد . بعبارت دیگر 7 درصد اولیه موثر بر بخش آگاهی ذهن و مابقی در قسمت ناخودآگاه ذهن تاثیرگذارند .

اجرای 72 :‌

ان ال پی برای خلق صمیمیت با طرف مقابل یک مسیر ساده و به شدت کاربردی رو نشون میده و اون استفاده از تکنیکهای تقلید ساده بخصوص در شکل و حالت رفتار هست . کافیه وقتی با کسی ارتباط برقرار می کنید سعی کنید لحن صداشو تقلید کنید ، آهسته ، بلند ، تند یا کند حرف می‌زنه، تودماغی یا رسا ، شما هم به همون شکل باهاش صحبت کنید ، تکیه کلامهاشو به کار ببرید ، سرعت حرف زدنتونو با اون تنظیم کنید ، مکثهاشو شما هم اجرا کنید . لغات خاص ، ژستها،‌حرکات دست ، نوع نگاه ، ‌نحوه تنفس و سایر حرکات جسمی شو تقلید کنید ، در مدت زمان کوتاهی به طرزی شگفت انگیز صمییتی ناخودآگاه بین شما بوجود میاد . و این منطق ان ال پی هست . نکته شگفت انگیز این منطق اینه که اول تو شروع می کنی به تقلید از مخاطبت بعد صمیمی میشید و دست آخر اون شروع می کنه به تقلید از شما و این نکته کلیدی و بسیار مهمی هست و پرده از یک استراتژی موثر برای تاثیرگذاری و جهت دادن بر می داره و دست آخر اینکه رمز صمیمیت داشتن انعطاف پذیری لازم هست و آدمهایی که گم هستند و انعطاف پذیری در ابعاد مختلف رفتاری و فکریشونو ندارند ، براحتی نمی تونند با افراد صمیمی بشند .

متن 72 :‌

افراد مختلف در برابر یک موضوع عکس العمل های متفاوتی را نشان می دهند . بنابراین شناسایی و پیش بینی عکس العمل افراد ، ‌راهکار و استراتژی موثر و قدرتمندی برای برقراری رابطه موثر و نفوذ بر دیگران است . جادویی ترین پیامها و ارزشمندترین سخنان می توانند کاملاً بی اثر ، کسل‌کننده و ملال آور جلوه کنند اگر گوینده نتواند با شنونده ارتباط مناسب را برقرار سازد . اگه می خواهید استاد برقراری ارتباط موثر با دیگران باشید ، و در این زمینه به توانمندی و مهارتی چشمگیر دست پیدا کنید ، باید بتونید به طور نسبی ذهن آنها را تحلیل کنید و سریعترین و ساده‌ترین راه برای تحلیل ذهن افراد پی بردن به فرابرنامه های ایشان می باشد . فرابرنامه ها ، الگوهای درونی و شخصیتی قدرتمندی هستند که پردازشهای ذهنی را شکل داده و تصورات و رفتارهای شخص را تعریف و هدایت می کنند و به بیان دیگه  فرابرنامه ها به ذهن ساختار می‌بخشند . ساختاری که بر مبنای آن توجه ما جلب میشه ، تجربیات را تفسیر می کنیم و مسیر زندگی و نوع واکنشهای خود را انتخاب می نماییم . فرابرنامه ها باعث می شوند امری جالب یا خسته کننده و یا پیشامدی را شوم یا مبارک بدانیم . زمانیکه قصد دارید فردی را تحت تاثیر خویش قرار دهید یا متقاعد سازید مهم است قبلاً به طور نسبی ذهن او را تحلیل کنید و این تحلیل با دانستن فرابرنامه های او امکان پذیر است .

اجرای 73 :

اولین فرابرنامه ای که خدمتتون معرفی می کنم ، جذب و دفع امری نام داره . مفهومش خیلی ساده است . همه ما ناخودآگاه جذب موضوعی میشیم که اسباب لذت ما رو فراهم کنه و هر موضوعی که باعث رنج  ما بشه ازش دوری می کنیم . بعضی از ما ناخودآگاه از ورزش فراری هستیم و برامون خیلی سخته ولی برای بعضیها ورزش کردن یک نیازه و بی صبرانه و بی قرار منتظرند تا زمان ورزششون برسه . بعضیها سخت ترین کار تو زندگیشون خرید کردنه و بعضیها عاشق خرید هستند . برای بعضیها نه تنها ابراز عشق و محبت کار سختی نیست بلکه سرشار از نشاطشون می کنه ولی بعضیها برای گفتن یه جمله دوستت دارم انگار جون می کنند . وجود این تفاوتها بین افراد ، نه به دلیل تحلیل منطقی و دو دو تا چهار تا کردن ذهنیه ، نه به این خاطره که ما درک می کنیم فلان موضوع به سود ماست یا ضرر ماست ، بلکه به این خاطر هست که محرکهای ناخوادآگاه ما به سمت قطب لذت و یا قطب رنج گرایش دارند . به واسطه باورها ، تجربیات قبلی و ارزشهای تعریف شده در ناخودآگاه ما ممکنه از فعالیت ورزشی استنباطی توام با لذت داشته باشیم یا رنج. ممکنه محرک درونی ما برای خرید کردن توام با احساس لذت باشه یا احساس رنج و همین طور تمام فعالیتهای روزمره زندگی ، از فعالیتهای مهم و حیاتی گرفته تا جزئی و معمولی تحت تاثیر قطبهای رنج و لذت ماست و یکی از فرابرنامه های اصلی افراد همین گرایش درونی به قطبهای رنج و لذت هست . اگه می خواید مخاطبتون رو خوب بشناسید ، به روشنی تحلیلش کنید تا بدونید چطور باید رابطه ای برتر و موثرتر رو باهاش برقرار کرد باید به فرابرنامه جذب و دفع امریش پی ببرید .

متن 73 :

برای برقراری ارتباطی موثر تر باید پی برد ، چه چیزهایی باعث جذب لذت مخاطب و چه اموری موجبات رنج او را فراهم می کنند . قطبهای رنج و لذتی که در ناخودآگاه او تعریف شده اند ، بعنوان مثال اگر قرار است اتومبیلی را به شخصی بفروشید بهتر است بدانید ، مخاطب شما بیشتر از هیجان و درک تجربه های جدید و ریسک های ناشناخته لذت می برد و یا گرایش به آرامش و احتیاط و امنیت در او قویتر است . تعریف و ترغیب شما به خرید آن اتومبیل اگر بر پایه دانستن فرابرنامه باشد ، بسیار موثرتر خواهد بود .

اجرای 74 :

باید استراتژی ارتباطی شما ، با فرابرنامه مخاطبتون هماهنگ باشه . آیا بهتره درباره این اتومبیل بیشتر از زیباییش و امکاناتش تعریف کنید ، یا روی سرعت و شتابش متمرکز بشید ، یا روی کم مصرف بودنش و یا استحکام و امنیتش . این بستگی به شناخت شما از فرابرنامه مخاطبتون داره . اگه دارید بچتون رو نصیحت می کنید که بهتر درس بخونه ، می تونی بهش بگی باید بری «اگه درس نخونی باید بری کارگری کنی ، ار دوستات عقب می افتی و بدبخت میشی» یا می تونی بگی «اگه درس بخونی وارد دانشگاه میشی و صاحب یک زندگی زیبا خواهی شد» . کدومش رو بچه شما بیشتر تاثیرگذاره . وابسته به فرابرنامه بچه شماست آیا شخصیتی محتاط و محافظه گر داره‌، بد نیست بترسونیش ، اما اگه جسور و بی پروا و تهاجمیه ، ترسوندنش هیچ خاصیتی نداره باید فقط تحریکش کنی .

متن 74 :‌

فرابرنامه بعدی که به معرفی آن می پردازیم ، بهره مندی از چهارچوبهای مرجع داخلی یا خارجی می باشد . به بیان دیگر برخی افراد برای قضاوت و به نتیجه رساندن پردازشهای ذهنی خویش به مراجع و منابع داخلی استفاده می کنند و برخی دیگر نیازمند تایید مراجع خارج از وجود خویش هستند . مبنای تاثیرپذیری این دو گروه کاملاً متفاوت است . گروه اول باید در درون راضی و متقاعد شوند و گروه دوم با تایید و یا تشویق خارجی به نتیجه میرسند .

اجرای 75 :

مثلاً اگه از افراد دارای مرجع داخلی بپرسی ، آیا تو محیط کارت آدم موفقی هستی ، اول به درون خودش رجوع میکنه و بررسی می کنه آیا از کیفیت کار کردنش رضایت داره ، می پسنده ، خودشو تایید می کنه یا نه؟ اما وقتی همین سوال رو از افرادی که مرجع خارجی دارند می پرسی فکر می کنند آیا رئیسشون ازشون راضی بوده ، تشویقش کرده یا نه ، همکاران چی ، مشتریها چی می گند و این عیار قضاوتشه . اگه افراد دسته اول رو بخواید به عنوان مثال تشویق به حضور در یک مجلس یا مهمانی کنید باید متقاعدش کنید که در اون مجلس عواملی هست که باعث لذت و آرامش و رضایتش میشه . اما به افراد مرجع خارجی باید بگی فلانی و فلانی و فلانی حتماً می یاند و خیلی از این مهمونی تعریف می کردند . این خیلی مهمه که بدونی مخاطبت بیشتر مرجع درونیه یا بیرونی و با این شناخت و آگاهی می تونی راه موثرتر و بهتر برای برقراری ارتباط و متقاعد کردنش پیدا کنی .

متن 75 :

همگون سازی با خویش ، یا همگون سازی با دیگران فرابرنامه بسیار مهم دیگریست که بیانگر تفاوتی حائز اهمیت در ساختار شخصیت افراد است . برخی از انسانها در روابط خویش بیشتر و عمیقتر در پی کسب منافع مورد نیاز و تمایلات خود هستند و توجه کمتری به خواست و نیاز و نظر دیگران دارند . این گروه بر این باورند برای هماهنگی دیگران موظف با هماهنگی خود با ایشان هستند . اما در گروهی دیگر عکس این حالت صادق است و آنها بیشتر متوجه تمایلات و منافع و نظرات دیگران می باشند و توجه به خواسته ها و نیازهای خویش ندارند و در هر وضعیتی سعی می‌کنند خود را با دیگران همراستا نمایند . گرایش به همگون سازی در انسانها معمولاً تلفیقی از این دو حالت است و در همه افراد این دو نوع گرایش با شدت و ضعف متفاوت وجود دارد .

اجرای 76 :

گروهی از آدمها فقط و فقط خودشون براشون مهم هست و اصلاً توجهی به خواسته ها و نظرات دیگران ندارند . اینها توقع دارند همیشه بقیه خودشونو با اونها هماهنگ کنند و اصل رو بر محوریت تمایلات خودشون دارند این وضعیت در بعضی دیگر از آدمها برعکس ، اونها به شدت تابع و دنبال تامین نظرات و خواسته های دیگران هستند و در هر حالتی سعی می کنند خودشونو با بقیه هماهنگ کنند . گروه اول متمایل به خودخواهی و گروه دوم معمولاً فدا میشند . از اغلب افراد معمولاً تلفیقی از این دو حالت وجود داره ، ولی مقدارش فرق می کنه  یکی 20 درصد فدا شونده است و 80 درصد خودخواه و دیگری برعکس . بنابراین خیلی مهمه به این فرابرنامه مخطبون پی ببریم و بدونیم اون بیشتر همگون ساز با خویشه یا با دیگران . مثلاً یک کارمند بانک یا فروشنده بهتره بیشتر همگون ساز با دیگران باشه درحالیکه یک حسابدار یا بازرس بهتره بیشتر همگون ساز با خویش باشه . دسته بندی مهم بعدی بین فرابرنامه افراد ، همگون بینها و ناهمگون بینها هستند . افرادی که بیشتر همگون بین هستند ، کسانیند که بیشتر روی تشابه ها و اشتراکات توجه و تمرکز می کنند و در هر جمعی تشابه ها و نقاط مشترک بیشتر توجهشونو جلب میکنه در حالیکه افراد ناهمگون بین ، اول تفاوتها رو می بینند و سریع تفکیک و تجزیه می کنند . معمولاً کار تیمی همگون بینها بهتره و راحت تر با دیگران هماهنگ میشند چون نقاط مشترک براشون اهمیت داره ولی ناهمگونه ها بیشتر باید سراغ شغلهایی برند که نیاز به دقت و ارزیابی دقیق داره . موقع برقراری ارتباط موثر با طرف مقابل هم خیلی مهمه بدونید اون یه آدم همگون بینه یا ناهمگون بین اگه بیشتر توجه به نقاط مشترک هست روی اشتراکات زوم کنید و متقاعدش کنید و برعکس وقتی با یه آدم ناهمگون بین طرف بحث هستید باید روی تفاوتها تاکید کنید . فرابرنامه بعدی که باید کاملاً مورد توجهتون قرار بگیره فرآیند متقاعدسازی هست . هر انسانی یک استراتژی مخصوص برای متقاعد شدن و پذیرفتن داره . اگه از راه خودش و با توجه به فرابرنامه‌اش وارد بشی و باهاش ارتباط برقرار کنی به راحتی می تونی متقاعدش کنی و راضیش کنیس وگرنه باید خیلی زور بزنی و اکثراً نتیجه هم نمی گیری . در رابطه با متقاعد ساختن دیگران اول باید به روشنی بدونید چه عواملی الان باعث متقاعد نشدن و نپذیرفتن طرف مقابل هست و او با استناد به چه دلایل و چه محرکهایی حرف شما را نمی پذیره . اگه می خوای بهش بگی بی احتیاط و بد رانندگی می کنه و اون نمی پذیره ، چه عواملی هست که با استناد به اونها این منطق رو قبول نداره . آیا اتکا به مهارت زیادش تو رانندگی ، یا اینکه همه بد رانندگی می‌کنند و بدی که همه مرتکب بشند خوبه ، یا اینکه کم تصادف کرده یا اینکه با رانندگی محتاط تر احساس حقارت می‌کنه و یا عواملی مثل این . وقتی بتونی درک کنی اون دقیقاً با تمرکز روی چه استنادها و محرکهایی حاضر به پذیرش حرف شما نیست ، به خوبی می دونید به چه نقاطی باید حمله کنید و چطور متقاعدش کنید . استراتژی دوم اینکه هر فرد وقتی به وسیله محرکی خاص چندین بار تحریک بشه متقاعد میشه و اون محرک مخصوص به اونه . یکی ممکنه اگه چند بار خاطره یا  صحنه تصادف مهلکی رو بهش یادآوری کنند متقاعد بشه ، دومی اگه همین حرف رو چند بار پدرش بهش بگه بپذیره . دیگری اگه از زندگی جوامع پیشرفته براش دلیل بیاری و مقایسه کنی می‌پذیره و همین طور هر انسانی نسبت به یک محرکی حتماً نقطه ضعف داره . کافیه اون محرک رو چندین بار تکرار کنید تا متقاعد بشه . فرابرنامه بعدی تحریک در برابر امکانات یا در برابر الزامات هست . برای بعضی از افراد الزامات خیلی مهمتر از علاقه مندیهای اونهاست . اونها کاری رو بهش تن میدند که باید انجامش بدند و اگه انجامش ندند یکی از الزاماتشون رو نقض می کنند و تخلف می کنند . این افراد عموماً با در نظر گرفتن امکانات و بلند پروازیهاشون دست به کاری نمی زنند . اغلب دنبال تجربه های جدیدی نیستند و در زندگی تنها به تعهدات و کارهایی که به حکم وظیفه انجام میدند پای بندند . وقتی دنبال شغل می گردند ، تنها برآورده کردن نیازهاشون مهمه . وقتی می خوان ازدواج کنند شرایط همسرشون رو دو دو تا چهار تا و آنالیز می کنند ، بعد انتخاب می کنند . وقتی مسافرت می رند که واقعاً تعهدی براشون ایجاد بشه ، ‌وقتی سرمایه گذاری می کنند که خودشونو موظف ببینند و اینها ‌آدمهای کم خطر و کم ریسکی هستند . اما در مقابل گروه دوم بیشتر دنبال امکانات هستند و دنبال جذب منابع جدیدتر و بهتر . اونها کمتر دنبال وظایف و تعهداتشون میرند و بیشتر متمایل به کاری هستند که دلشون می خواد و دوست دارند انجام بدند . اونها اغلب دنبال تجربه های جدیدند و برخلاف افراد دسته اول ناشناخته ها براشون خیلی جذاب تر از شناخته هاست . فرابرنامه بعدی که باید بهش اشاره کنم اینه که برخی افراد  تمایل دارند به طور مستقل کار کنند و تنها وقتی انفرادی و مستقل کاری به عهدشون گذاشته میشه ازشون باید مسئولیت خواست و بهترین راندمان رو ارائه میدند ولی بعضی دیگه شدیداً دوست دارند اشتراکی و همراه با جمع کار کنند و تو کار انفرادی سرد و دلزده میشند . فرابرنامه ها یا الگوهای شخصیتی افراد منحصر به مواردی که گفتیم نیست و خیلی مفصلتره اما تو این کارگاه آموزشی ، توجه به این مطلب بسیار بسیار حائز اهمیت هست که برای برقراری ارتباط موثرتر و بهتر با طرف مقابل و با اطرافیان  خیلی ضروری و حیاتیه که شناخت بیشتر و کاملتر و دقیق تری از شخصیت اونها ، علاقمندیها و ساختار پردازشهای ذهنیشون داشته باشیم . و برای این شناخت و تحلیل نسبی باید به مهارت شناسایی و ارزیابی الگوهای رفتاری و فرابرنامه های افراد مسلح بشیم . انسانهای بانفوذ ، آدمهایی که استاد برقراری رابطه موثر با دیگران هستند به صورت ذاتی یا اکتسابی از این مهارت برخوردارند و به خوبی می دونند با هر مخاطبی چطور باید حرف زد و از چه راهی باید وارد شد ، چطور میشه تحت تاثیر قرارش داد و چطور میشه متقاعدش کرد .

متن 76 :

ما نیستیم یا نیروی نفوذ نامرئی

ما نیستیم عبارتست از تاثیرات غیرمحسوس و نامرئی شخصیت و ماهیت انسان بر دیگران و این نیرو واقعیتی جاری در میان تمام انسانها ، حتی حیوانات می باشد . به این معنی که هر انسان به سبب مختصات شخصیتی و شاخصهای تعریف کننده ماهیت او دارای نیرویی ویژه و مخصوص و منحصر به فرد است . نیرویی که باعث تاثیرپذیری ناخودآگاه ، نامحسوس و غیرارادی دیگران از اوست . وجود این نیرو برای تمام افراد بدیهی و ثابت شده است اما ماهیت آن در افراد مختلف دارای کیفیت و شدت و ضعفهای مختلف و متفاوتی است .

اجرای 77 :

این نیروی نامرئی حقیقتی مشترک ویژه تمام انسانهاست که وابسته به خصوصیات ذاتی و روانی و شخصیتی و حتی جسمی و ظاهری هر فرد هست . برای درک بهتر این نیرو که با عبارات و مفاهیم مختلفی ههمون قبولش داریم باید بگیم بعضی از آدمها گیرایی خاصی دارند ، بهضی ها فی البداهه می تونند تاثیر خاصی روی شما بذارند ، بعضیها همین طور که جلوی آدم ایستادند قدرت نفوذشونو می شه احساس کرد و خلاصه بعضی از افرادیکه نیروی نامرئی تو محیط اطرافشون پخش می کنند ، اینها از نیروی مانتیسیم قدرتمندی برخورداند . همه ما از این نیرو برخورداریم و هر کدوم از ما یک جور تاثیر نامحسوس مخصوص به خودمونو روی اطرافیان داریم . وقتی جلوی کسی ایستادیم ، بهش نگاه می کنیم ، باهاش بحث می کنیم ، جدل می کنیم ، دعوا می کنیم یا ابراز عشق می کنیم ، مستقل از کیفیت رابطمون همراه کلمات و واژه ها و حرکات یک نیروی نامرئی رو به طرف مقابل منتقل می کنیم نیرویی که مخصوص به ما هست و با نیروی افراد دیگه فرق داره . به همین دلیله موقع معاشرت با افراد مختلف ما احساس متفاوتی داریم . مانیتیسم مبحث بسیار مفصل و گسترده و شگفت انگیزی هست که من اینجا تو این فرصت تنها بررسی و توضیح کوتاهی بر روی نیروی مانیتیسم صرفاً از بعد نفوذ در روابط متقابل خواهم داشت .

متن 77 :‌

نیروی مانیتیسم در افراد در ارتباط با سه ویژگی از هم متمایز است 1- شدت نیرو 2- دوام و پیوستگی نیرو 3- هماهنگی بین نیروها . پیشگامان تحقیق و بررسی بر روی نیروی مانیتیسم دریافته‌اند برخی از افراد نه تنها به شکلی خاص با بهره مندی از نیرو ، نفوذ و اقتداری غیرمعمول در اطراف خود پخش کرده و به سادگی اقدام و پیروی و موافقت دیگران را به سوی خویش جلب می کنند بلکه به نظر می رسد با بهره مندی از توانی خاص ، خواسته هایشان به سرعت عملی میشود . نکته بسیار حائز اهمیت درباره نیروی مانیتیسم آن است که گرچه این نیرو در معدوی انسانهای ممتاز و شایسته و در حد بالا متجلی شده و محسوس می باشد ، ولی برای همگان قابل دستیابی و بهره مندی است .

اجرای 78 :

هر کدوم از ما نیروی مانیتیسم یا عبارتی نفوذ او اثرگذاری نامرئی مخصوص به خودمون رو داریم. و این نیرو رو از راه حرف زدن ، نگاه ، حالات چهره و بدن و موقع طرح درخواستی از دیگران بهشون منتقل می کنیم . به عبارتی نیروی مانیتیسم شخصی از دو راه منتشر میشه . اول بعد جذابیتهای جسمی و فیزیکی انسانهاست . اینکه افراد به طور طبیعی بیشتر متمایل و تحت تاثیر انسانهای نیرومندتر یا جذابتر هستند و این نشونه روشن مانیتیسم جسمی هست . ولی با اینهمه قدرت نفوذ این نیرو محدود به جذابیتهای جسمی نیست چرا که زیادند افرادی که به لحاظ جسمی متوسط یا حتی زیر متوسطند ، اما باز همین نیرو رو دارند . اما بعد دوم مانیتیسم یا قدرت نفوذ شخصی مربوط به ابعاد درونی شخصیت انسان هست که جدا از ظواهر فیزیکی و جسمی نظیر جذابیت ، خوش مشرب بودن و کیفیت صحبت کردن می تونه تاثر عظیمی روی برانگیختگی این نیرو داشته باشه . دو عامل مهم و محوری در نیروی مانیتیسم درونی عبارتند از : فعالیت نیروهای ذهنی یا همون نیروی روانی اندیشه ها ، باورها ، انگیزه ها ، ‌ایمان و احساسات ما و دوم صفات اخلاقی برتر مثل راستی ، دوستی ،‌ حسن نیت ، زیبایی و پسندیدگی رفتار ، ایده آل گرایی ، عظمت روح ، بلند نظری و پاکی . مهمترین عوامل موثر در شکل گیری و پرورش نیروی مانیتیسم درونی که باعث میشوند این قدرت نفوذ در ما تقویت بشه و روابط ما با دیگران رو به شدت تحت تاثیر خودش قرار بده شامل این موارد هستند ؛‌ اول اینکه از آرامش درونی و روحی و فکری و احساسی کاملی برخوردار باشیم و تلاطمهای روحی واحساسی زیاد ما رو آشفته و درهم نکنه . دوم اینکه مطمئن باشیم و اعتماد کافی وکاملی داشته باشیم . اعتماد به خودمون ، ‌اعتماد به دیگران، اعتماد به نظام هستی ، ‌اعتماد به زندگی و از همه مهمتر اعتماد و توکل به خداوند . سوم کیفیت نگاه کردن ماست چون عمده نیروهای ما به دیگران از راه نگاهمون منتقل میشه . سوم استفاده از تلقین بیانی هست . افرادی که از این قدرت بهره مندند ، استاد به کار گیری تلقین و القاء نظرات به صورت ظریف ، هنرمندانه و غیر مستقیم به دیگران هستند . چهارم کیفیت رفتار هست ، ‌اگه به نوع رفتار انسانهای دارای قدرت نفوذ نامرئی بر دیگران دقت کنیم می بینیم رفتار اونها با دیگران فرق می کنه و یک نوع وقار و آرامش و متانت همراه با صلابت در تک تک رفتار اونها میشه دید . پنجم اینکه باید در خواسته ها و نظرات و اعتقاداتمون پایدار باشیم و شخصیتمون از ثبات و استواری برخوردار باشه و افرادی که از نیروی مانیتیسم بهره مندند بدون استثناء آدمهایی هستند که شخصیتهای قدرتمندی دارد و آخرین شاخص این هست که باید روح مبارزه و صلابت برای دستیابی به خواسته ها در شخصیت ما بارز باشه . آدمهایی که به سادگی کوتاه نمی یاند و حاضر نیستند از رویاها و اهداف و خواسته ها و نظراتشون بگذرند ، اغلب صاحب قوای مانیتیسم برتری هستند و برخورداری و بهره مندی از نیروی مانیتیسم شخصی و قدرت نفوذ نامرئی در شخصیتمون باعث داشتن قدرت برتر در روابط با دیگران خواهد شد . بدون تلاش و دردسر برای جلب رضایت دیگران و بی نیاز از ستایش و تملق می تونیم ناخودآگاه تاثیر خوبی روی دیگران بذاریم  . موافقت دیگران رو نسبت به تصمیم ، احساسات و افکار خودمون جلب کنیم . صاحب قدرت نفوذی بر دیگران بشیم که مستقل از جایگاه و مقام اجتماعیمون هست . در شرایط سخت بتونیم آرامش و متانتمونو حفظ کنیم و یکی از مزیتهای بسیار مهم برخورداری از مانیتیسم شخصی ایجاد مصونیت در برابر تاثیرپذیری منفی از القائات دیگران هست . دوستان عزیز به این نکته مهم خوب توجه داشته باشید نیروی مانیتیسم یا نفوذ شخصی کاملاً وابسته به نیروها و ارنژیهای درونی ماست . انرژیهایی از جنس نیروهای محرک ، که این قوای محرک باعث جاری شدن فرآیندهای ذهنی در مغز ما میشند . نیروهای محرک شکل گیری فرآیندهای ذهنی عبارتند از نیروی حرص و ولع و اشتیاق و نیروی نفرت . این دو نیرو در حقیقت محرکهای مهم جاری شدن فرآیندهای ذهنی تعیین کننده در وجود ما هستند . زمانی که ولع و اشتیاق ما نسبت به موضوعی تحریک میشه و یا برعکس نسبت به مسئله ای احساس نفرت و انزجار شدید می کنیم ، ‌فرآیندهای ذهنی مهمی تو مغز ما ران میشه و تو این جور مواقع ممکنه تصمیم های مهم یا احساسات نیرومند به شکل سازنده یا مخرب در ما ظاهر بشه و حضور پیوسته این نیروهای محرک می تونه قدرت مانیتیسم ما رو تقویت کنه . به عبارت ساده تر هر قدر ما از درون پرانرژی تر ، مصمم تر و اکتیوتر باشیم نیروی مانیتیسم و نفوذ ما بیشتر خواهد بو د.

متن 78 :

راهبرها و استراتژیهای پرورش و تقویت نیروی مانیتیسم شخصی عبارتند از : 1- افزایش آرامش و اطمینان درونی به عنوان بستری مناسب برای رشد نیروی مانیتیسم : این نیرو غالباً در افراد مضطرب، عصبی و نا‌آرام در پایین ترین سطح خود قرار دارد زیرا اضطراب باعث بی ثباتی شخصیتی و عدم کنترل ذهن و هدر دادن انرژیهای درونی می شود . برای کسب آرامش بیشتر سعی کنید در تقاطع افکار مختلف همیشه حق تقدم را به افکار آرامش بخش بدهید و تلاش کنید واکنشهای خود را مدیریت نمایید . 2- بهبود راندمان فیزیولوژیک بدن : با تغذیه صحیح وسالم ، دوری از الکل و دخانیات ، پرهیز از گرسنگی و پرخوری ، تنفس عمیق ، ورزش ، استراحت و خواب مناسب و عمیق ، شنا و تفریحات نشاط آور جسمی ، سطح انرژی فیزیکی خود را افزایش دهید . 3- کنترل احساسات : با فیلتر کردن احساسات منفی و واکنشهای آزار دهنده از بروز انرژیهای مخرب در روان خود جلوگیری نمایید . 4- بهبود قدرت بیان : سعی کنید همواره آرام ، سنجیده ، مثبت و بدون پرخاش و مجادله ، با تفکر و لطیف و نغز با دیگران صحبت کنید . 5- نظم : برای پرهیز از آشفتگی نظم و اولویت بندی امور را در دستور کار روزمره خود قرار دهید . 6- اعتماد : سعی کنید در نهاد خویش ، به قابلیتهای خویشتن ، حمایت نظام هستی ، اتصال به نیروی بیکران پروردگار دانا اطمینان داشته باشید . 7- پرهیز از کم رویی و خجالت : ریشه کم رویی در ضعف اعتماد به نفس و اهمیت دادن بیش از حد به قضاوت دیگران و تمایل به خودنمایی است . 8- تمرکز : مصروف کردن انرژیهای درون در جهت یک موضوع مشخص باعث ارتقاء بهره وری نیروها و افزایش قدرت نفوذ شخصی خواهد شد .

اجرای 79 :‌

همراهان ارزشمند تو این قسمت به بعضی تکنیکها و ابزارهای موثر برای افزایش نیروی مانیتیسم و نفوذ شخصی به دیگران رو خدمتتون معرفی میکنم . تکنیک اول پرورش و تمرین نگاه نافذ است . در حقیقت چشمهای شما دریچه انتقال قدرت شماست . تمرین کنید و سعی کنید همیشه نگاهتون آروم ، قدرتمند ، متمرکز و نافذ باشه . سعی کنید نگاهتون به پشتوانه اراده و ایمانی محکم القا کننده یک اعتماد به نفس برتر باشه . داشتن این نوع نگاه قطعاً نیاز به تمرین داره . دوم استفاده از روش تلقین هست . سعی کنید به عنوان یک ابزار همیشگی در ارتباطتتون از نیروی شگفت انگیز تلقین استفاده کنید . تلقین یعنی اثرگذاری غیرمستقیم بر ضمیر ناخودآگاه و تاثیر روی ضمیر ناخودآگاه بسیتر قدرتمندتر از تاثیر بر روی آگاهی فرد است . وقتی قصد داریم فردی را برای ورزش کردن متقاعد کنیم راه مستقیمش اینه که از فواید ورزش براش بگیم . بگیم و بگیم که ورزش عجب کار فوق العاده ای هست و این طور آگاهیش رو مورد خطاب قرار بدیم . اما راه موثرتر استفاده از تلقین هست وقتی که غیرمستقیم درباره زندگی خودمون و اینکه ورزش چه تاثیری روی کیفیت زندگیمون گذاشته یا از موهبتهایی که افراد ورزشکار تو زندگیشون دارند تعریف کنیم ، بدون اونکه اصلاً طرف مقابل رو به ورزش به طور مستقیم ترغیب کنیم در واقع داریم از تلقین استفاده می کنیم و از مسیر بسیار قدرتمندتر ناخودآگاهش وارد میشیم . دقت کنید هیچ کس رو تلقین ناپذیر ندونید ، همه انسانها با درجات مختلف تلقین پذیرند ، گرچه انکار می‌کنند ولی قطعاً اثر داره . برای یکی یک بار و برای دیگری صد بار شاید نیاز باشه ولی بالاخره اثرش رو میذاره . تلقین موثر به آرامش و اعتماد به نفس نیاز داره . به ظرافت در طرح کردن شکل تلقین نیاز داره ، مبادا قدرت تلقین رو توام با تحقیر دیگران کنیم که زورش رو از دست میده و اینکه تلقین باید توام با سماجتی غیرآزاردهنده باشه تا جواب بده . سعی کنید هر چی بیشتر از تلقین غیرمستقیم استفاده کنید و حتی المقدور دست خودتونو رو نکنید . هر قدر آگاهی طرف مقابل با موضوع تلقین شما بیگانه تر باشه ، ناخودآگاهش بهتر تحریک میشه . مخاطب بهتره هدف شما رو مستقیماً درک نکنه و نفهمه حتی خودتونو بی تفاوت نشون بدید . بیان قوی و زیبا و پایداری و اصرار توام با ادب و نزاکت از ویژگیهای مهم تلقین موثر هست . ابزار بعدی در افزایش نیروی نافذ داشتن آراستگی ظاهری و لباس پوشیدن مرتب و متناسب با شرایط و جو موجود هست. جلوه ظاهری شما قطعاً تاثیر قابل ملاحظه ای در نفوذ شخصی شما داره و راهبرد بعدی در افزایش قدرت  نفوذ و نیروی مانیتیسم مدیریت واکنشها هست به این معنی که اگه می خواید از نیروی نفوذ برتر بر اطرافیان برخوردار باشید نباید زمام واکنشهاتونو صرفاً به دست احساساتتون بدید و اجازه بدید واکنشها از کنترل شما خارج بشند . اجازه ندید واکنشها تمام درونیات شما رو به بیرون عرضه کنند ، همیشه باید بخش عمده ای از خودتونو در درون خود پنهان کنید ، این یکی از اسرار نفوذ آدمهای برتر هست . راهکار بعدی افزایش هر چه بیشتر ادب و نزاکت در تمام ابعاد رفتار و گفتار هست که به نحوی چشمگیر قدرت نفوذ شما رو افزایش میده و به اصطلاح امروزی با کلاس رفتار کردن و آخرین راهکار برای افزایش نفوذ و قدرت مانیتیسم استفاده از تکنیکهای شبیه سازی و خلق صمیمیت با افراد هست که تو قسمتهای قبلی دربارش صحبت کردم .

متن 79 :

مهارت وتوانایی خلق رابطه موثر و نیرومند با اطرافیان ، بدون شک یکی از مهمترین قابلیتهای انسانی در تمام عرصه های زندگی است و نقش تعیین کننده ای در ارتقاء کیفیت زندگی و بهره‌برداری شایسته تر از منابع و امکانات قابل دستیابی برای انسان دارد . این ویژگی برتر تنها  مختص گروهی خاص که ذاتاً توانایی برقراری روابط زیبا و موثر را دارند نیست و پرورش و بهبود کانالهای ارتباطی مهارتی کاملاً اکتسابی و قابل فراگیریست که توصیه می شود برای بهبود مستمر شرایط زندگی همواره در پی موثرتر ساختن و قدرتمندتر کردن روابط خود با دیگران باشیم .

اجرای 25 :

بسیار خوب دوستان و همراهان شایسته و ارزشمند من به پایان کارگاه آموزشی جادوی رابطه موثر رسیدیم . قلباً امیدوارم مطالبی رو که به صورت کاملاً فشرده تو این دوره کوتاه خدمتتون عرض کردم در بهتر کردن روشهای ارتباطیتون با دیگران موثر باشه . به خاطر داشته باشید ما انسانها مفهوم خودمونو در خلال ارتباط با همدیگه پیدا می کنیم . پس هر قدر در برقراری این ارتباط تواناتر باشیم قطعاً سهم بیشتر و برتری در تعریف ماهیت و نقش خودمون تو زندگی خواهیم داشت . تا دیدار مجدد شما در برنامه های بعدی برای همتون لحظاتی جادویی و سرشار از کامیابی آرزو می کنم .


 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com